متولد شدم در اول اَمرداد ۱۳۵۸و شاید به دلیل هم زمانی زادروزم با روزهای پر آشوب پس از انقلاب اینگونه آشفته و بی قرار ثباتی هستم که کمی دست نیافتنی می نماید

Category Archive

Khozestan BloggerS



Archive Monthly

LoGo


جمهور


NewsLetter


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

Add


  ATOM 

Powered by
Movable Type 3.2

:.جمهور پیشین.:




جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!



linkdump


+ArChive+



« سرزمین اهورایی ما | Main | بزغاله های فرانسوی ، بزغاله های ایرانی ! »

چشمهای گریان مادر و پدر زهرا گواه درد جانسوز خانواده ای است که چهل روز پیش توسط نیروهای انتظامی همدان بازدداشت شد و ساعاتی بعد جنازه اش را تحوبل دادند.
همه چیز انگار در این ملک برعکس است. باید مراقب باشی تا بد حادثه گذرت را به پلیس و نیروهای انتظامی و دادگاه و زندان نکشاند تا جان و روانت در امان باشد.
باید مراقب باشی تا حتی متهم هم نشوی تا نکند جانت را بگیرند و تن و روانت آماج هجوم و تجاوز نشود. در این شرایط برای دادخواهی و فرار از شر حوادث به کجا می توان پناه برد؟

مراسم چهلم زهرا بنی یعقوب

گریه کن پدر! گریه کن برای تمام زهراهای این سرزمین. گریه کن برای ابراهیم ها، احمدها ، اکبرها و همه پسران و دختران در بند شده. برای همه آنهایی که قربانی خشونت کور استبداد شده اند.
داغ زهرای تو زخم زهرای کاظمی و اکبر محمدی را برایمان تازه کرد. داغ همه آنهایی که قربانی نگهبانان نظم و امنیت -بخوانید حافظان امنیت حکومت- شده اند.
| ارسال به دنباله | ارسال به بالاترینحقوق بشر | مهدی محسنی |    |

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/1113

Comments


از دیدن این عکسها تمام درونم درد گرفته!
یاد همه دوستانی را که در بند این غارتگران امنیت از دست داه ایم زنده شد!

بیتا یاری- فریاد || November 24, 2007 08:49 AM


شما فقط خوزستاني ها را لينك مي كنيد؟

توضیح:
لیست دیگر بلاگرها سمت راست وبلاگم قرار دارد.

علي || November 24, 2007 12:45 PM


سلام جمهور عزیز...
نمی‌دانم اصلا مهم است یا نه... ولی لازم دونستم بگم فردی که در جلوی تصویر هست پدر زهرا نیست. اگر اشتباه نکنم عموی زهراست. هرچند در کلیت داستان و نوشته زیبای شما تغییری ایجاد نمی‌کند...

توضیح:
ممنون آرش جان زا توضیحت.

آرش عاشوری‌نیا || November 24, 2007 01:42 PM


تا به کسالت زرد تابستان پناه اریم دل شکسته به ترک کوه گفتیم

حبسیات || November 24, 2007 06:20 PM


The picture says it all

rostam || November 24, 2007 11:24 PM


نمی دونم چی باید گفت و البته اگر چیزی هم نگیم مسئولیم در برابر تمامی ناگفته ها...
بالاخره یه شب ماه میاد و من آن روز رو انتظار می کشم حتی برای روزی که نباشم!!

سیمین روزگرد || November 25, 2007 12:56 PM


با سلام
دیدن عکس ها ناراحتم کرد
ولی برتر شدن وبلاگتان را تبریک میگم تازه خبردار شدم

صدف || November 25, 2007 11:40 PM


http://hasani2008.parsiblog.com/
یه سری به ما بزنید
نظر تو در مورد تبادل لینک چیه

محمد رضا || November 26, 2007 12:30 PM


دوست عزیز خسته‌ نباشید
بااین وبلاگ وسیعی که‌ دارید از یک چیز بسیار متعجبم و آنهم اشاره‌ نکردن به‌ نقض حقوق بشر در کردستان میباشد که‌ بیشترین نقض را در تمام ایران دارد
که‌ مشهورترین این نقضها حکم اعدام دو جوان کرد میباشد که‌ این وبلاگ برای پخش خبرهای آنان میباشد.امیدوارم از این به‌ بعد شاهد چنین چیزی نباشیم

علیه‌ اعدام || November 29, 2007 05:27 PM


سلام خیلی خوشحالم که برای وبلاگ که چه عرض کنم وبسایت شما پیام می ذارم هر چند که هر وقت تو نت میام به شما هم سر می زنم. از عکس بالا ناراحت و از تبادل لینک با شما خوشحال می شم.

ario || November 30, 2007 02:30 AM


آهاي مسئوليني كه خود را ولي خدا مي دانيد بلاخره دادگاه الهي هم در راه است كاشكي فقط يك ذره وجدان و شرف ... بود.

حسين || December 15, 2007 07:19 PM


Post a comment


نظرات شما پیش از نمایش تایید خواهد شد
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید