
«کودتاچیان در حال تراشیدن سر یکی از طرفداران مصدق هستند . مصدقیِ بیچاره با دستها و صورت کش آمده سرش پایین است و خشم فروخورده از برجستگی پیشانی اش مشخص و نمایان است.
کودتاچی با موهای وازلین زده و براق و کت و شلواری مرتب و لبخند نه آنچنان مذبوحانه ای که انتظارش را داریم در کنتراسِ معناییِ کامل با مصدقیِ نگون بخت است. حتی رنگ کتهایشان هم، با هم کنتراس دارد.
مصدقی روشن، کودتاچی تیره. بالای سر مصدقی که در حال کچل شدن اجباری است، جناب شعبان بی مخ ایستاده و با اخم های گره کرده مشغول نگاه کردن به کتاب یا دفتری است که در دست دارد.»
بعضی اتفاقات هیچگاه از خاطراتمان محو نمی شود. فرقی ندارد که تو هم بوده ای یا نه، تو این درد را کشیده باشی یا تنها شنیده ای. کودتای 28 مرداد یکی از آن حوادث است که بر سرنوشت ایران تاثیری زیادی داشت.
باهنر در پاسخ به خبرنگاری که گفت کردان به نمایندگان دروغ گفته است، گفت: «یک موقع بحث شرعی و علمی میکنیم که آن زمان دروغ، دروغ است [...] مگر میتوانیم در دنیا غیر از معصومین کسی را پیدا کنیم که دروغ نگفته باشد یا سهوا یا عمدا...». [آفتاب]
باهنر مدافع سرسخت دولت احمدی نژاد در مجلس هفتم این رویه را در مجلس هشتم نیز دنبال می کند تا آنجا که با «بحث و جدل سیاسی» خواندن موضوع جعلی بودن مدرک کردان مدعی می شود:
«زمانی داشتن مدرک خاص شرط برای یک مسئولیت نیست، اینکه در مورد مدرک آقای کردان عده ای میگویند که مشکل دارد و عده ای مخالف آن هستند و به نظرم نباید این مسائل را دنبال کرد.»
چگونه می توان نسبت به جعل یک سند که بر اساس آن منافع مالی و معنوی را نصیب فردی نموده بی تفاوت بود و درخواست عدم پیگیری مسئله را نمود؟
جعل سند به هر شکل که باشد از عمل مجرمانه ای است که دادگاه می تواند متهم را در صورت اثبات جرم به تعزیرات مشخص شده در قانون محکوم نماید و این تعزیرات اثرات ثانویه نیز در پی خواهد داشت.
مثلا محکومیت احتمالی کردان در دادگاه می توان برای ایشان چندین سال محرومیت از مشاغل دولتی و دانشگاهی را موجب گردد که در آن صورت خود به خود از وزارت کشور نیز خلع خواهند شد.
از سوی دیگرحکومتی که ادعای رهبری معنوی جهان را دارد و دولتی که خود را مقدمه ظهور دولت منجی آخر می خواند، انتخاب وزیری که متهم به جعل و دروغگویی است، همه آن شعارها و ادعاها را بی اعتبار نمی نماید؟
و آیا در روایات اسلامی نیست که دروغ سرچشمه هفتاد گناه است. پس چگونه می توان توصیه به سکوت در برابر جعل و دروغ نمود و ادعای اصولگرایی نیز داشت.
تاسفبار تر اینکه یک «قانونگذار» در جایگاه وکیل الرعایا می خواهد نسبت به این موضوع حساسیتی بروز داده نشود و از پیگیری موضوع اجتناب گردد امری که به موجب آن می توان ایشان را قانونن مورد سوال قرار داد.
اینکه آیا اگر هر دولت دیگری بر سر کار بود مجلس و امثال باهنر این رفتار را در پیش می گرفتند و یاخیر قابل پیش بینی نیست اما این اظهارات میزان تعلق خاطر برخی نمایندگان را به دولت احمدی نژاد به نمایش می گذارد در حالی که باید بجای وکیل ادوله ، نمایندگان و مدافعان حقوق مردم باشند.
باهنر مدافع سرسخت دولت احمدی نژاد در مجلس هفتم این رویه را در مجلس هشتم نیز دنبال می کند تا آنجا که با «بحث و جدل سیاسی» خواندن موضوع جعلی بودن مدرک کردان مدعی می شود:
«زمانی داشتن مدرک خاص شرط برای یک مسئولیت نیست، اینکه در مورد مدرک آقای کردان عده ای میگویند که مشکل دارد و عده ای مخالف آن هستند و به نظرم نباید این مسائل را دنبال کرد.»
چگونه می توان نسبت به جعل یک سند که بر اساس آن منافع مالی و معنوی را نصیب فردی نموده بی تفاوت بود و درخواست عدم پیگیری مسئله را نمود؟
جعل سند به هر شکل که باشد از عمل مجرمانه ای است که دادگاه می تواند متهم را در صورت اثبات جرم به تعزیرات مشخص شده در قانون محکوم نماید و این تعزیرات اثرات ثانویه نیز در پی خواهد داشت.
مثلا محکومیت احتمالی کردان در دادگاه می توان برای ایشان چندین سال محرومیت از مشاغل دولتی و دانشگاهی را موجب گردد که در آن صورت خود به خود از وزارت کشور نیز خلع خواهند شد.
از سوی دیگرحکومتی که ادعای رهبری معنوی جهان را دارد و دولتی که خود را مقدمه ظهور دولت منجی آخر می خواند، انتخاب وزیری که متهم به جعل و دروغگویی است، همه آن شعارها و ادعاها را بی اعتبار نمی نماید؟
و آیا در روایات اسلامی نیست که دروغ سرچشمه هفتاد گناه است. پس چگونه می توان توصیه به سکوت در برابر جعل و دروغ نمود و ادعای اصولگرایی نیز داشت.
تاسفبار تر اینکه یک «قانونگذار» در جایگاه وکیل الرعایا می خواهد نسبت به این موضوع حساسیتی بروز داده نشود و از پیگیری موضوع اجتناب گردد امری که به موجب آن می توان ایشان را قانونن مورد سوال قرار داد.
اینکه آیا اگر هر دولت دیگری بر سر کار بود مجلس و امثال باهنر این رفتار را در پیش می گرفتند و یاخیر قابل پیش بینی نیست اما این اظهارات میزان تعلق خاطر برخی نمایندگان را به دولت احمدی نژاد به نمایش می گذارد در حالی که باید بجای وکیل ادوله ، نمایندگان و مدافعان حقوق مردم باشند.
ماجرای مدرک کردان وزیر کشور دولت احمدی نژاد [بیانیه رسمی آکسفورد] با دستور لاریجانی رییس مجلس هشتم برای تحقیق در مورد صحت و سقم اصالت آن ابعاد تازه ای یافته است.
در حکم لاریجانی به عباسپور رییس کمیسیون تحقیقات و آموزش آمده است:
«با توجه به دریافت برخی گزارشها و ایجاد شبهات در مورد اصالت مدارک تحصیلی كردان وزیر كشور، لازم است كمیسیون آموزش و تحقیقات با کمک وزارت علوم، تحقیقات و فناوری نسبت به این موضوع تحقیق کرده و نتیجه را در اسرع وقت به مجلس شورای اسلامی گزارش دهد.»
گرچه سوابق اینگونه تحقیقات نشان می دهد نمی توان چندان به کشف حقیقت امیدوار بود اما اگر مجلس نیز در پی سرپوش نهادن به این مسئله باشد، نمایندگان به شدت از سوی رسانه ها مورد سرزنش واقع خواهند شد.
از سوی دیگر وزارت علوم ، تحقیقات و فن آوری و شخص وزیر آن زاهدی در ماجرایی مشابه در مظان اتهام قرار دارد. گرچه همچنان در پایگاه اطلاع رسانی دولت، زاهدی را به عنوان «مردعلمی سال 1997 تا 1998 توسط مركز بین المللی كمبریج» معرفی نموده اما این همه ی داستان نیست.
در زمان معرفی کابینه به مجلس هفتم نشریه روزآنلاین اطلاعاتی را به چاپ رساند که بر اساس آن « مرکز بین المللی کمبریج» که هیچ ارتباطی با دانشگاه معتبر کمبریج ندارد، در ازای مبلغ 195 دلار هرکسی را به عنوان مرد ِ سال ِ علم، [360 دلار در صورت درخواست برای حک شدن نام به روی نقره] انتخاب می کند.
[در مورد زاهدی بیشتر بدانید]
با این سوابق درخشان از وزیر علوم ، سپردن بررسی مدرک کردان به این وزارتخانه کاری بس عبث و بی نتیجه خواهد بود مگر اینکه افراد مستقل و شجاعی در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس بر کشف حقیقت پا فشاری نمایند.
در این میان قصور برخی نمایندگان مجلس و همچنین شخص احمدی نژاد نیز نباید ندیده گرفته شود. اگر رییس دولت نهم از این ماجرا مطلع بوده و او را به عنوان وزیر معرفی نموده که عملش قابل پیگرد است.
در صورتی که از این ماجرا اطلاعی نداشته ، مطمئنن این انتخاب بر اثر نا آگاهی و عدم بررسی صورت گرفته که البته این اشکال در اکثر تصمیمات دولت نهم مشاهده می شود. تنها برکناری سریع این وزیر و عذر خواهی دولت و مجلس از خسارتی که این انتخاب به آبروی کشور وارد نموده می تواند چاره ساز باشد.
به هر حال شاید حتی اثبات نادرستی مدرک کردان هم تاثیری در سرنوشت او نگذارد همچنان که کشف جعلی بودن مردعلمی سال وزیرعلوم ، از به وزارت رسیدن ایشان جلوگیری ننمود.
نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری و امکان بی اعتبار شدن بیش از پیش دولت احمدی نژاد در صورت اعلام رسمی تخلف وزیر کشور می تواند تبعات غیر قابل جبرانی را برای اصولگرایان داشته باشد.
لذا می توان انتظار داشت در رقابت درون گروهی اصولگرایان معاملاتی صورت پذیرد و وزیر نو رسیده همچنان بر سر کار خود مشغول بماند. که اتفاقن در این شرایط مطیع تر نیز خواهد بود.
در حکم لاریجانی به عباسپور رییس کمیسیون تحقیقات و آموزش آمده است:
«با توجه به دریافت برخی گزارشها و ایجاد شبهات در مورد اصالت مدارک تحصیلی كردان وزیر كشور، لازم است كمیسیون آموزش و تحقیقات با کمک وزارت علوم، تحقیقات و فناوری نسبت به این موضوع تحقیق کرده و نتیجه را در اسرع وقت به مجلس شورای اسلامی گزارش دهد.»
گرچه سوابق اینگونه تحقیقات نشان می دهد نمی توان چندان به کشف حقیقت امیدوار بود اما اگر مجلس نیز در پی سرپوش نهادن به این مسئله باشد، نمایندگان به شدت از سوی رسانه ها مورد سرزنش واقع خواهند شد.
از سوی دیگر وزارت علوم ، تحقیقات و فن آوری و شخص وزیر آن زاهدی در ماجرایی مشابه در مظان اتهام قرار دارد. گرچه همچنان در پایگاه اطلاع رسانی دولت، زاهدی را به عنوان «مردعلمی سال 1997 تا 1998 توسط مركز بین المللی كمبریج» معرفی نموده اما این همه ی داستان نیست.
در زمان معرفی کابینه به مجلس هفتم نشریه روزآنلاین اطلاعاتی را به چاپ رساند که بر اساس آن « مرکز بین المللی کمبریج» که هیچ ارتباطی با دانشگاه معتبر کمبریج ندارد، در ازای مبلغ 195 دلار هرکسی را به عنوان مرد ِ سال ِ علم، [360 دلار در صورت درخواست برای حک شدن نام به روی نقره] انتخاب می کند.
[در مورد زاهدی بیشتر بدانید]
با این سوابق درخشان از وزیر علوم ، سپردن بررسی مدرک کردان به این وزارتخانه کاری بس عبث و بی نتیجه خواهد بود مگر اینکه افراد مستقل و شجاعی در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس بر کشف حقیقت پا فشاری نمایند.
در این میان قصور برخی نمایندگان مجلس و همچنین شخص احمدی نژاد نیز نباید ندیده گرفته شود. اگر رییس دولت نهم از این ماجرا مطلع بوده و او را به عنوان وزیر معرفی نموده که عملش قابل پیگرد است.
در صورتی که از این ماجرا اطلاعی نداشته ، مطمئنن این انتخاب بر اثر نا آگاهی و عدم بررسی صورت گرفته که البته این اشکال در اکثر تصمیمات دولت نهم مشاهده می شود. تنها برکناری سریع این وزیر و عذر خواهی دولت و مجلس از خسارتی که این انتخاب به آبروی کشور وارد نموده می تواند چاره ساز باشد.
به هر حال شاید حتی اثبات نادرستی مدرک کردان هم تاثیری در سرنوشت او نگذارد همچنان که کشف جعلی بودن مردعلمی سال وزیرعلوم ، از به وزارت رسیدن ایشان جلوگیری ننمود.
نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری و امکان بی اعتبار شدن بیش از پیش دولت احمدی نژاد در صورت اعلام رسمی تخلف وزیر کشور می تواند تبعات غیر قابل جبرانی را برای اصولگرایان داشته باشد.
لذا می توان انتظار داشت در رقابت درون گروهی اصولگرایان معاملاتی صورت پذیرد و وزیر نو رسیده همچنان بر سر کار خود مشغول بماند. که اتفاقن در این شرایط مطیع تر نیز خواهد بود.
برای چندمین بار احمدی نژاد اسناد رسمی را کاغذ پاره هایی بی ارزش می خواند. پیش از این رییس دولت نهم قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل در مورد فعالیت های هسته ای ایران را اینگونه توصیف کرده بود.
اما اینبار پس از جنجال پیش آمده در مورد مدرک دکترای کردان، وزیر کشور، که انتشار مدرک مذکور و مشخص شدن چندین غلط محتوایی و گرامری ماجرا را پیچیده تر نمود، احمدی نژاد بدون طرح این موضوع با اشاره با شایعاتی که در مورد مدرک تحصیلی مهدی هاشمی سرپرست وزارت کشور مدعی شد:
«مگر خدمتگزاری به این کاغذپارهها نیاز دارد؟ این قدر در این سرزمین انسانهای والا زندگی میکنند و بالاترین مقام عزت را دارند که دنبال این کاغذ پارهها نیستند.»
این سخنان در حالی بیان می گردد که بر اساس نص صریح قانون کاندیداهای نمایندگی مجلس حداقل باید فوق لیسانس و یا معادل آن، کاندیدا های شورای شهر لیسانس ، و شهرداران نیز مدرک فوق لیسانس را دارا باشند.
در همین حال بسیاری از مسولین دولتی و نمایندگان مجلس نیز سعی می نمایند به هر نحو ممکن در مدت تصدی مسولیت با کمک امکانات و زمینه های به وجود آمده، مدرک تحصیلی خود را ارتقا دهند.
اگر به واقع این کاغذ پاره ها فاقد اهمیت اند، اشتیاق نزدیکان احمدی نژاد برای ارتقای این کاغذ پاره ها به چه علت است؟ در این میان می توان به اصرار مهرداد بذرپاش برای کسب مدرک دکترایی اشاره کرد که بر اساس مدارک و شواهد در آزمون آن پذیرفته نشده اند و تحصیلشان در آن دوره کاملن غیر قانونی است.
این نگرش احمدی نژاد، این واهمه را به همراه دارد که ایشان روزی قانون اساسی را کاغذ پاره ای بی ارزش بخوانند و مدعی شوند برای خدمت به مردم نیازی به وجود و رعایت آن نیست و راه دیگری را برگزینند.
گرچه به هر حال عملکرد ایشان این شائبه را ایجاد نموده که برای قوانین عادی و حتی اساسی چندان اعتباری قائل نبوده و بیشتر بر اساس فهم و درک «مهندسی» خود از مسائل عمل می کنند.
اما اینبار پس از جنجال پیش آمده در مورد مدرک دکترای کردان، وزیر کشور، که انتشار مدرک مذکور و مشخص شدن چندین غلط محتوایی و گرامری ماجرا را پیچیده تر نمود، احمدی نژاد بدون طرح این موضوع با اشاره با شایعاتی که در مورد مدرک تحصیلی مهدی هاشمی سرپرست وزارت کشور مدعی شد:
«مگر خدمتگزاری به این کاغذپارهها نیاز دارد؟ این قدر در این سرزمین انسانهای والا زندگی میکنند و بالاترین مقام عزت را دارند که دنبال این کاغذ پارهها نیستند.»
این سخنان در حالی بیان می گردد که بر اساس نص صریح قانون کاندیداهای نمایندگی مجلس حداقل باید فوق لیسانس و یا معادل آن، کاندیدا های شورای شهر لیسانس ، و شهرداران نیز مدرک فوق لیسانس را دارا باشند.
در همین حال بسیاری از مسولین دولتی و نمایندگان مجلس نیز سعی می نمایند به هر نحو ممکن در مدت تصدی مسولیت با کمک امکانات و زمینه های به وجود آمده، مدرک تحصیلی خود را ارتقا دهند.
اگر به واقع این کاغذ پاره ها فاقد اهمیت اند، اشتیاق نزدیکان احمدی نژاد برای ارتقای این کاغذ پاره ها به چه علت است؟ در این میان می توان به اصرار مهرداد بذرپاش برای کسب مدرک دکترایی اشاره کرد که بر اساس مدارک و شواهد در آزمون آن پذیرفته نشده اند و تحصیلشان در آن دوره کاملن غیر قانونی است.
این نگرش احمدی نژاد، این واهمه را به همراه دارد که ایشان روزی قانون اساسی را کاغذ پاره ای بی ارزش بخوانند و مدعی شوند برای خدمت به مردم نیازی به وجود و رعایت آن نیست و راه دیگری را برگزینند.
گرچه به هر حال عملکرد ایشان این شائبه را ایجاد نموده که برای قوانین عادی و حتی اساسی چندان اعتباری قائل نبوده و بیشتر بر اساس فهم و درک «مهندسی» خود از مسائل عمل می کنند.
ماجرای انتقاد تند حسین شریعتمداری با توضیح دفتر آیت الله خامنه ای ظاهرن پایان یافته تلقی می گردد. در این اطلاعیه آمده است:
«نقل قول جناب آقای رئیس جمهور از مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در رابطه با بعضی از اعضای پیشنهادی مربوط به کابینه، با توجه به مجموعه مذاکراتی که در این مورد صورت گرفته است، خلاف واقع نیست و مضمون آنچه ایشان ذکر کرده اند، همان "عدم مخالفت" است.»
این توضیح سه بخش مشخص دارد.: اول استفاده از قید «بعضی» برای وزرای پیشنهادی ، دوم تاکید بر خلاف واقع نبودن نقل قول محمود احمدی نژاد و سوم تاکید بر اینکه نظر رهبری همان «عدم مخالفت» می باشد.
گرچه شریعتمداری در كيهان امروز با عذر خواهی از متهم نمود احمدی نژاد به تحریف سخنان آیت الله خامنه ای سعی نمود آب رفته را به جوی باز گرداند اما اطلاعيه فوق نیز مشخص می نماید که شریعتمداری ادعایی بی جا نکرده است.
اولن قید «بعضی» می تواند شامل حال كردان كانديدای پيشنهادی برای وزارت کشور نگردد در ثانی جمع «خلاف واقع نبودن سخنان احمدی نژاد» و استنتاج تعبیر«عدم مخالفت» رهبری از آن سخنان کمی دشوار می نماید.
اتفاقن ایراد شریعتمداری بر این نکته بود که احمدی نژاد مدعی شده که «من خدمت آقا گفتم که میخواهم این سه نفر را معرفی کنم، ایشان فرمودند چقدر شناخت دارید، ویژگیها و سوابق را برای ایشان گفتم.ایشان نیز موافقت کردند و فرمودند بروید برای رأی آوری آنها تلاش کنید».
استفاده از عبارت «موافقت کردند» و تاکید بر آن با جمله «بروید برای رای آوری آنها تلاش کنید» را نمی توان همسان و همسنگ با عبارت «عدم مخالفت» دانست. نکته ای که اتفاقن در سرمقاله امروز کیهان نيز همچنان بر آن اصرار شده است.
اما شاید اطلاعیه دفتر رهبری به دو دلیل مشخص منتشر شده باشد: اول شائبه اینکه حسین شریعتمداری به اذن آیت الله خامنه ای ، محمود احمدی نژاد را سرزنش نموده اند، رفع گردد.
در مرحله دوم نیز بدبینی که در میان هواداران رهبری و مدافعان دولت نهم نسبت به سخنان و ادعاهای محمود احمدی نژاد ایجاد شده مرتفع گردد.
در همین حال مقایسه جملات پایانی سرمقاله های دیروز و امروز حسین شریعتمداری هم می تواند جالب توجه باشد:
«در مواردی از این دست که شرح آن رفت دقت و مراقبت بیشتری داشته باشد. نازنینی تو ولی در حد خویش / الله الله پا منه ز اندازه بیش» سرمقاله 16 مرداد 1387 روزنامه کیهان
«گلایه دیروز نگارنده از ارادت اینجانب به برادر عزیزم دکتراحمدی نژاد نمی کاهد و بدخواهانی که در این میان دندان تفرقه برهم می سایند باید بدانند که ژاژ می خایند.» سرمقاله 17 مرداد 1387 روزنامه کیهان
«نقل قول جناب آقای رئیس جمهور از مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در رابطه با بعضی از اعضای پیشنهادی مربوط به کابینه، با توجه به مجموعه مذاکراتی که در این مورد صورت گرفته است، خلاف واقع نیست و مضمون آنچه ایشان ذکر کرده اند، همان "عدم مخالفت" است.»
این توضیح سه بخش مشخص دارد.: اول استفاده از قید «بعضی» برای وزرای پیشنهادی ، دوم تاکید بر خلاف واقع نبودن نقل قول محمود احمدی نژاد و سوم تاکید بر اینکه نظر رهبری همان «عدم مخالفت» می باشد.
گرچه شریعتمداری در كيهان امروز با عذر خواهی از متهم نمود احمدی نژاد به تحریف سخنان آیت الله خامنه ای سعی نمود آب رفته را به جوی باز گرداند اما اطلاعيه فوق نیز مشخص می نماید که شریعتمداری ادعایی بی جا نکرده است.
اولن قید «بعضی» می تواند شامل حال كردان كانديدای پيشنهادی برای وزارت کشور نگردد در ثانی جمع «خلاف واقع نبودن سخنان احمدی نژاد» و استنتاج تعبیر«عدم مخالفت» رهبری از آن سخنان کمی دشوار می نماید.
اتفاقن ایراد شریعتمداری بر این نکته بود که احمدی نژاد مدعی شده که «من خدمت آقا گفتم که میخواهم این سه نفر را معرفی کنم، ایشان فرمودند چقدر شناخت دارید، ویژگیها و سوابق را برای ایشان گفتم.ایشان نیز موافقت کردند و فرمودند بروید برای رأی آوری آنها تلاش کنید».
استفاده از عبارت «موافقت کردند» و تاکید بر آن با جمله «بروید برای رای آوری آنها تلاش کنید» را نمی توان همسان و همسنگ با عبارت «عدم مخالفت» دانست. نکته ای که اتفاقن در سرمقاله امروز کیهان نيز همچنان بر آن اصرار شده است.
اما شاید اطلاعیه دفتر رهبری به دو دلیل مشخص منتشر شده باشد: اول شائبه اینکه حسین شریعتمداری به اذن آیت الله خامنه ای ، محمود احمدی نژاد را سرزنش نموده اند، رفع گردد.
در مرحله دوم نیز بدبینی که در میان هواداران رهبری و مدافعان دولت نهم نسبت به سخنان و ادعاهای محمود احمدی نژاد ایجاد شده مرتفع گردد.
در همین حال مقایسه جملات پایانی سرمقاله های دیروز و امروز حسین شریعتمداری هم می تواند جالب توجه باشد:
«در مواردی از این دست که شرح آن رفت دقت و مراقبت بیشتری داشته باشد. نازنینی تو ولی در حد خویش / الله الله پا منه ز اندازه بیش» سرمقاله 16 مرداد 1387 روزنامه کیهان
«گلایه دیروز نگارنده از ارادت اینجانب به برادر عزیزم دکتراحمدی نژاد نمی کاهد و بدخواهانی که در این میان دندان تفرقه برهم می سایند باید بدانند که ژاژ می خایند.» سرمقاله 17 مرداد 1387 روزنامه کیهان
«نگارنده با اطلاع دقیقی که از اصل ماجرا دارم، میدانم و کمترین تردیدی ندارم که متأسفانه این نقل قول، مخدوش و غیرواقعی بوده است و با نظر ارائه شده از سوی رهبر معظم انقلاب، تفاوتی نزدیک به تناقض دارد و با عرض پوزش از آقای احمدی نژاد باید گفت در سخنان دیروز ایشان، نظر واقعی آقا تحریف شده بود».
متن بالا بخشی از سرمقاله امروز کیهان است که در واکنش به اظهارات دیروز احمدی نژاد در مجلس در دفاع از وزرای پیشنهادی به قلم حسین شریعتمداری نوشته شده است. در بخش دیگری از این مقاله می خوانیم:
«...وارونگی این نقل قول، آگاهانه یا ناخودآگاه - و انشاءالله ناخودآگاه - درباره نظر کسی بود که نه فقط مقتدای همه مردم ایران بلکه مراد همه ملت های مسلمان و نقطه امید تمامیآزادگان و محرومان جهان است.»
این اولین باری نیست که محمود احمدی نژاد در بیان حقایق و وقایع ، ماجرا را به شکل دیگری طرح می نماید اما این بار صدای حامیان خود را نیز در آورده است.
هنگاهی که رییس دولت نهم در جریان ماجرای مشهور به هاله ی نور، سناريو ربودنش در عراق، عنایات امام زمان در دانشگاه كلمبيا، داستان عکس گرفتن با فرمانده آمریکا، دانشمند هسته ای 17 ساله ، سخنانش در جمع فرماندهان نظامی در مورد دیدارهایش در نیویورک و ده ها مورد مشابه با سکوت همراه با تبلیغ و تایید روبرو گشت باید انتظار داشت که حتی در نظرات آیت الله خامنه ای دخل و تصرف نمایند.
حتی از این اتفاق می توان نتیجه گرفت بخش قابل توجه ای از نظرات رییس دولت نهم بر اساس اغراق و قلب واقعیت بیان می گردد است و منتقدان بی دلیل ایشان را به وارونه نمایی شرایط متهم نکرده اند.
سکوت کیهان نشینان در موارد فوق الذکر منجر به آن می شود که در ماجرای اخیر که ظاهرن امری بر خلاف میل آقایان رخ داده است اینجنین بر آشوبند و بر خلاف قانون خواستار تجدید رای گیری در مورد یکی از وزرا گردند.
گرچه برخی شواهد و دلایل نشان می دهد اینگونه مواضع جدی نبوده و تنها برای برخی روشن سازی ها در فضای سیاسی است. در واقع کردان از مطیع ترین نیروهایی است که امکان داشت به وزرات کشور دست یابند.
پاورقی :
» توضيحات دفتر آيت الله خامنه ای [+]
متن بالا بخشی از سرمقاله امروز کیهان است که در واکنش به اظهارات دیروز احمدی نژاد در مجلس در دفاع از وزرای پیشنهادی به قلم حسین شریعتمداری نوشته شده است. در بخش دیگری از این مقاله می خوانیم:
«...وارونگی این نقل قول، آگاهانه یا ناخودآگاه - و انشاءالله ناخودآگاه - درباره نظر کسی بود که نه فقط مقتدای همه مردم ایران بلکه مراد همه ملت های مسلمان و نقطه امید تمامیآزادگان و محرومان جهان است.»
این اولین باری نیست که محمود احمدی نژاد در بیان حقایق و وقایع ، ماجرا را به شکل دیگری طرح می نماید اما این بار صدای حامیان خود را نیز در آورده است.
هنگاهی که رییس دولت نهم در جریان ماجرای مشهور به هاله ی نور، سناريو ربودنش در عراق، عنایات امام زمان در دانشگاه كلمبيا، داستان عکس گرفتن با فرمانده آمریکا، دانشمند هسته ای 17 ساله ، سخنانش در جمع فرماندهان نظامی در مورد دیدارهایش در نیویورک و ده ها مورد مشابه با سکوت همراه با تبلیغ و تایید روبرو گشت باید انتظار داشت که حتی در نظرات آیت الله خامنه ای دخل و تصرف نمایند.
حتی از این اتفاق می توان نتیجه گرفت بخش قابل توجه ای از نظرات رییس دولت نهم بر اساس اغراق و قلب واقعیت بیان می گردد است و منتقدان بی دلیل ایشان را به وارونه نمایی شرایط متهم نکرده اند.
سکوت کیهان نشینان در موارد فوق الذکر منجر به آن می شود که در ماجرای اخیر که ظاهرن امری بر خلاف میل آقایان رخ داده است اینجنین بر آشوبند و بر خلاف قانون خواستار تجدید رای گیری در مورد یکی از وزرا گردند.
گرچه برخی شواهد و دلایل نشان می دهد اینگونه مواضع جدی نبوده و تنها برای برخی روشن سازی ها در فضای سیاسی است. در واقع کردان از مطیع ترین نیروهایی است که امکان داشت به وزرات کشور دست یابند.
پاورقی :
» توضيحات دفتر آيت الله خامنه ای [+]
«گفت: یکی از احزاب مدعی اصلاحات با انتقاد از طرح هدفمند کردن یارانه ها به دولت اعتراض کرده که چرا باید ثروتمندان را از دریافت یارانه محروم کرد.
گفتم: خب! برای این که آنها نیازی به یارانه ندارند و یارانه باید به اقشار مستضعف داده شود.
گفت: از این گذشته، بسیاری از ثروتمندان با بهره گیری از حق مردم محروم به ثروت رسیده اند.»
متن فوق بخشی از ستون «گفت و شنود» روزنامه کیهان مورخ 14 مرداد ماه است که در ساعات پایانی امشب روی سایت این روزنامه قرار گرفته است. در همین روزنامه زیر تیتر «کارگزاران: چرا به ثروتمندان کم یارانه می دهید» آمده است:
«ارگان حزب کارگزاران سازندگی در سرمقاله دیروز خود از اختصاص سهم بیشتری از یارانه به طبقات محروم و مستضعف انتقاد کرد»
ضمن آنكه كيهان اصل موضوع را به شكل ديگری جلوه داده است ، توجه به منطق کیهان می توان مشخص نماید که دولت نهم چه دیدگاهی نسبت به طبقات مختلف اجتماعی دارد و یا به عبارت بهتر چه شعارهایی را در برخورد به آنها در دستور كار قرار داده است.
جدای از استدلال سرمقاله نویس روزنامه کارگزاران تحت عنوان «سراب پول» که اتفاقن طرح هدفمند نمودن یارانه ها را از منظر عدالت و امكان تحققم ورد بررسی قرار داده، می توان در رد مدعای کیهان نیز شواهدی ارائه کرد.
این منطق که بسیاری از ثروتمندان از حق محرومان به این توانایی رسیده اند در درجه اول بسیاری از هم کیشان کیهان نشینان و دولت نهمی ها را در مظان اتهام قرار می دهد. مي توان مدعي بود كه اتفاقن اصلاح طلبان در مقایسه دیگر جناح ها از کمترین توان مالی برخوردارند و با وجود حضور در مراکز قدرت کمترین بهره مالی را برده اند.
داستان دفاع از مستضعفان برای اصولگرایان، روایت کسی است که برای رفع اتهام و گمراه کردن مردم فریاد دزد دزد سر می دهد و به نا کجا آباد اشاره می کند.
انتقاد وارد بر طرح هدفمند کردن یارانه ها بسیار ساده و قابل درک است. اگر قرار باشد از منابع عمومی سهمی به افراد تعلق گیرد این سهم باید برابر باشد و در عوض در کسب مالیات می توان سهم بیشترین به ثروتمندان اختصاص داد.
همچنین در صورت استقرار حکومت قانون، دستگاه قضائیه عادل و بی طرف و رسانه ای آزاد و مستقل اجازه سو استفاده و رانت خواری به برخی افراد برای کسب مال نامشروع داده نخواهد شد و کسی نمی تواند به واسطه تضییع حق محرومان کسب ثروت نماید.
به همین دلیل مثل آنان که با دموکراسی، آزادی بیان و وجود احزاب قوی دشمنی می کنند و در عین حال به شماتت رانت خواران می پردازند در اصل مثل شریک دزدی است که سعی در گمراه نمودن مردم دارند.
کسی را در نظر بگیرید که در روند پیشرفت جامعه مسوولیت نمی پذیرد و از انجام وظایف اجتماعی خود طفره می رود و به سبب آن از نظر اقتصادی نیز در دهک های پایین جامعه قرار می گیرد از ثروت عمومی جامعه بیش از فردی که با تلاش و کوشش خود چرخ های اقتصادی کشور را به حرکت در می آورد و برای هزاران نفر موقعیت شغلی ایجاد می کند بهرمند گردد، این رفتار عین ناعدالتی است.
جامعه امروز ایران نیازمند آنست که تولید ثروت -نه تنها ثروتمند بودن- ارج نهاده شود و سرمایه داران کار آفرین مورد تقدیر و تمجید قرار گیرند. تلاش در جهت کاشتن بذر نفرت از این طبقه ضمن ایجاد ناامنی اقتصادی برای سرمایه گذاران، به افزایش شکاف های اجتماعی نیز منجر خواهد شد.
گفتم: خب! برای این که آنها نیازی به یارانه ندارند و یارانه باید به اقشار مستضعف داده شود.
گفت: از این گذشته، بسیاری از ثروتمندان با بهره گیری از حق مردم محروم به ثروت رسیده اند.»
متن فوق بخشی از ستون «گفت و شنود» روزنامه کیهان مورخ 14 مرداد ماه است که در ساعات پایانی امشب روی سایت این روزنامه قرار گرفته است. در همین روزنامه زیر تیتر «کارگزاران: چرا به ثروتمندان کم یارانه می دهید» آمده است:
«ارگان حزب کارگزاران سازندگی در سرمقاله دیروز خود از اختصاص سهم بیشتری از یارانه به طبقات محروم و مستضعف انتقاد کرد»
ضمن آنكه كيهان اصل موضوع را به شكل ديگری جلوه داده است ، توجه به منطق کیهان می توان مشخص نماید که دولت نهم چه دیدگاهی نسبت به طبقات مختلف اجتماعی دارد و یا به عبارت بهتر چه شعارهایی را در برخورد به آنها در دستور كار قرار داده است.
جدای از استدلال سرمقاله نویس روزنامه کارگزاران تحت عنوان «سراب پول» که اتفاقن طرح هدفمند نمودن یارانه ها را از منظر عدالت و امكان تحققم ورد بررسی قرار داده، می توان در رد مدعای کیهان نیز شواهدی ارائه کرد.
این منطق که بسیاری از ثروتمندان از حق محرومان به این توانایی رسیده اند در درجه اول بسیاری از هم کیشان کیهان نشینان و دولت نهمی ها را در مظان اتهام قرار می دهد. مي توان مدعي بود كه اتفاقن اصلاح طلبان در مقایسه دیگر جناح ها از کمترین توان مالی برخوردارند و با وجود حضور در مراکز قدرت کمترین بهره مالی را برده اند.
داستان دفاع از مستضعفان برای اصولگرایان، روایت کسی است که برای رفع اتهام و گمراه کردن مردم فریاد دزد دزد سر می دهد و به نا کجا آباد اشاره می کند.
انتقاد وارد بر طرح هدفمند کردن یارانه ها بسیار ساده و قابل درک است. اگر قرار باشد از منابع عمومی سهمی به افراد تعلق گیرد این سهم باید برابر باشد و در عوض در کسب مالیات می توان سهم بیشترین به ثروتمندان اختصاص داد.
همچنین در صورت استقرار حکومت قانون، دستگاه قضائیه عادل و بی طرف و رسانه ای آزاد و مستقل اجازه سو استفاده و رانت خواری به برخی افراد برای کسب مال نامشروع داده نخواهد شد و کسی نمی تواند به واسطه تضییع حق محرومان کسب ثروت نماید.
به همین دلیل مثل آنان که با دموکراسی، آزادی بیان و وجود احزاب قوی دشمنی می کنند و در عین حال به شماتت رانت خواران می پردازند در اصل مثل شریک دزدی است که سعی در گمراه نمودن مردم دارند.
کسی را در نظر بگیرید که در روند پیشرفت جامعه مسوولیت نمی پذیرد و از انجام وظایف اجتماعی خود طفره می رود و به سبب آن از نظر اقتصادی نیز در دهک های پایین جامعه قرار می گیرد از ثروت عمومی جامعه بیش از فردی که با تلاش و کوشش خود چرخ های اقتصادی کشور را به حرکت در می آورد و برای هزاران نفر موقعیت شغلی ایجاد می کند بهرمند گردد، این رفتار عین ناعدالتی است.
جامعه امروز ایران نیازمند آنست که تولید ثروت -نه تنها ثروتمند بودن- ارج نهاده شود و سرمایه داران کار آفرین مورد تقدیر و تمجید قرار گیرند. تلاش در جهت کاشتن بذر نفرت از این طبقه ضمن ایجاد ناامنی اقتصادی برای سرمایه گذاران، به افزایش شکاف های اجتماعی نیز منجر خواهد شد.
«امروز شاهد رفتارهای جدیدی از سوی دولتمردان آمریکایی هستیم و سوال این است که آیا این تغییر رفتار، احترامآمیز و عادلانه است و یا ادامه همان مسیر تقابل با ملت ایران میباشد که در قالب جدیدی در حال ظهور و بروز است.» [+]
محمود احمدی نژاد برای چندمین بار در هفته های اخیر از تغییر رفتار دولت آمریکا و استقبال ایران از آن سخن گفت. در همین حال او به صراحت از بازگشایی دفتر حافظ منافع آمکریکا در ایران استقبال کرده است.
اتفاقی که می تواند سر آغاز ایجاد رابطه میان دولت آمریکا و ایران و برقراری مذاکرات شفاف و رو در رو باشد. گرچه پیش از این ایران و آمریکا در عراق به بهانه ی وضعیت امنیتی آن کشور به گفتگوی مستقيم تن داده اند.
گفتگو های جدید می تواند فضای جامعه جهانی را تلطیف و ایران را از شرایط امنیتی به سمت ثبات بیشتر سوق دهد و به تبع آن فشار بر نیروهای سیاسی و اجتماعی داخل کشور کاهش خواهد یافت.
فشاری که هم اکنون به بهانه ی وجود یک دشمن خارجی که موجودیت حکومت اسلامی را به مخاطره انداخته ، نیروهای اپوزیسیون را در موقعیت بسیار دشواری قرار داده است.
به همین دلیل باید از احمدی نژاد در مذاکره و ايجاد ارتباط با آمریکا حمایت نمود و البته از او خواست منافع ملی را در این رابطه تامین نماید گرچه مطمئنن اولویت دولت او در ابتدا منافع بخشی از حاکمیت و البته تضمین موجودیت نظام خواهد بود.
گرچه ضعف مفرط احمدی نژاد در مدیریت كشور و ساماندهی اقتصادی را نمی توان ناديده گرفت و به هیچ عنوان از اين جهت این قابل دفاع نيست.
به نظر می رسد این گمانه زنی ها رنگ واقعیت به خود خواهد گرفت که رادیکال ترین رییس جمهور ایران برخواسته از جناحی از همین جنس باب مذاکره را با آمریکایی ها باز می نماید و سعی می کند بیشتر امتیاز ممکن را از این ارتباط کسب نمابد. امتیازی که یک دوره دیگر ریاست جمهوری در ایران باشد.
در همین زمینه:
» قالیباف علیه احمدی نژاد ، سوژه ؛ هوشنگ امیر احمدی [+]
محمود احمدی نژاد برای چندمین بار در هفته های اخیر از تغییر رفتار دولت آمریکا و استقبال ایران از آن سخن گفت. در همین حال او به صراحت از بازگشایی دفتر حافظ منافع آمکریکا در ایران استقبال کرده است.
اتفاقی که می تواند سر آغاز ایجاد رابطه میان دولت آمریکا و ایران و برقراری مذاکرات شفاف و رو در رو باشد. گرچه پیش از این ایران و آمریکا در عراق به بهانه ی وضعیت امنیتی آن کشور به گفتگوی مستقيم تن داده اند.
گفتگو های جدید می تواند فضای جامعه جهانی را تلطیف و ایران را از شرایط امنیتی به سمت ثبات بیشتر سوق دهد و به تبع آن فشار بر نیروهای سیاسی و اجتماعی داخل کشور کاهش خواهد یافت.
فشاری که هم اکنون به بهانه ی وجود یک دشمن خارجی که موجودیت حکومت اسلامی را به مخاطره انداخته ، نیروهای اپوزیسیون را در موقعیت بسیار دشواری قرار داده است.
به همین دلیل باید از احمدی نژاد در مذاکره و ايجاد ارتباط با آمریکا حمایت نمود و البته از او خواست منافع ملی را در این رابطه تامین نماید گرچه مطمئنن اولویت دولت او در ابتدا منافع بخشی از حاکمیت و البته تضمین موجودیت نظام خواهد بود.
گرچه ضعف مفرط احمدی نژاد در مدیریت كشور و ساماندهی اقتصادی را نمی توان ناديده گرفت و به هیچ عنوان از اين جهت این قابل دفاع نيست.
به نظر می رسد این گمانه زنی ها رنگ واقعیت به خود خواهد گرفت که رادیکال ترین رییس جمهور ایران برخواسته از جناحی از همین جنس باب مذاکره را با آمریکایی ها باز می نماید و سعی می کند بیشتر امتیاز ممکن را از این ارتباط کسب نمابد. امتیازی که یک دوره دیگر ریاست جمهوری در ایران باشد.
در همین زمینه:
» قالیباف علیه احمدی نژاد ، سوژه ؛ هوشنگ امیر احمدی [+]
در حالی که محمود احمدی نژاد ، رییس دولت نهم، به دور دوم سفرهای استانی خود ادامه می دهد ، بخشی از اصلاح طلبان در پی یافتن راهی برای بازگشت به قوه مجریه هستند.
به نظر می رسد به همان میزان که احمدی نژاد سخنانی غیر قابل باور و در برخی موارد به شکل آزار دهنده ای خلاف واقعیت به زبان می راند ، رفرمیست های دور مانده از قدرت سعی می کنند به شکلی افراطی منطقی و واقع گرایانه «سیاست ورزی» نمایند.
در جبهه اصلاح طلبان در یک سو شاید هواداران حسن روحانی قرار دارند که با شعار حمایت از یک راست میانه در تلاشند رویای تشکیل کابینه ی وحدت ملی را تحقق ببخشند.
در سوی دیگر برخی نام افرادی چون عبدالله نوری را زمزمه می کنند و از کاندیداتوری مشروط ایشان سخن می گویند. کاندیدایی که علارغم محبوبیتش در میان روشنفکران و طبقه متوسط از هم اکنون رد صلاحیت شده ای بیشتر نیست.
در این میان یک سوال اساسی وجود دارد: چرا در میان طیف فراخ اصلاح طلبان صداهایی اینچنین دور از واقعیت، غیرعملی و گاهی متناقض با ذات رفرم خواهی شنیده می شود؟ آیا دوری از قدرت اصلاح طلبان را دچار «کند ذهنی سیاسی» کرده است؟
جالب آنکه این کند ذهنی چنان لباس فاخر اعتدال و تدبر به تن می کند که هر نقدی را به چوب تندروی می راند و از سوی دیگر خیالبافان سیاسی نیز مخالفان را به سستی و پلشتی متهم می کنند.
اما ذات اصلاحات با واقع گرایی و ثبات قدم -که ممکن است به تندروی تعبیر شود- عجین است و در این قاموس برای «تندروی و کندروی» و «تعقل و تخیل» هیچ معیاری نیست جز ذات رفرم خواهی.
اصلاح طلبان امروز از این ذات دور افتاده اند. به همین دلیل نقشه هایشان یکی پس از دیگری برآب می شود و سلاح رفرم خواهی روز به روز کندتر کندتر. که حتی در عین کثرت و وحدت به ضعف و سستی دچارند.
اصلاح طلبان امروز ایران پیش و بیش از آنکه در پی کاندیدا برای انتخابات آتی باشند، باید در پی اثبات هويت مستقل خویش از حاكميت تلاش کنند. هویتی که در یک دهه اخیر آنچنان دچار چندگانگی و حرحری مذاجی و تذبذب شده است که هیچ نسبتی و نصبی با جامعه تحول خواه ایران ندارد.
رفرمیستها باید یک بار برای همیشه تکلیف خود را با خودشان مشخص کنند. بپذیرند که یا جامه اصلاح گری از تن خارج سازد و یا به آیینی دیگر درآیند و یا به همه ی بایدها و نبایدها ، کندی و تندی ، قواعد و لوازم و در یک کلام نهاد نا آرام تغییر تن در دهند و بدور از «رفرم خواهی تخیلی» و «سیاست ورزی مزورانه» حاکمیت را به پذیرش تغییرات مجاب و مجبور کنند.
به نظر می رسد به همان میزان که احمدی نژاد سخنانی غیر قابل باور و در برخی موارد به شکل آزار دهنده ای خلاف واقعیت به زبان می راند ، رفرمیست های دور مانده از قدرت سعی می کنند به شکلی افراطی منطقی و واقع گرایانه «سیاست ورزی» نمایند.
در جبهه اصلاح طلبان در یک سو شاید هواداران حسن روحانی قرار دارند که با شعار حمایت از یک راست میانه در تلاشند رویای تشکیل کابینه ی وحدت ملی را تحقق ببخشند.
در سوی دیگر برخی نام افرادی چون عبدالله نوری را زمزمه می کنند و از کاندیداتوری مشروط ایشان سخن می گویند. کاندیدایی که علارغم محبوبیتش در میان روشنفکران و طبقه متوسط از هم اکنون رد صلاحیت شده ای بیشتر نیست.
در این میان یک سوال اساسی وجود دارد: چرا در میان طیف فراخ اصلاح طلبان صداهایی اینچنین دور از واقعیت، غیرعملی و گاهی متناقض با ذات رفرم خواهی شنیده می شود؟ آیا دوری از قدرت اصلاح طلبان را دچار «کند ذهنی سیاسی» کرده است؟
جالب آنکه این کند ذهنی چنان لباس فاخر اعتدال و تدبر به تن می کند که هر نقدی را به چوب تندروی می راند و از سوی دیگر خیالبافان سیاسی نیز مخالفان را به سستی و پلشتی متهم می کنند.
اما ذات اصلاحات با واقع گرایی و ثبات قدم -که ممکن است به تندروی تعبیر شود- عجین است و در این قاموس برای «تندروی و کندروی» و «تعقل و تخیل» هیچ معیاری نیست جز ذات رفرم خواهی.
اصلاح طلبان امروز از این ذات دور افتاده اند. به همین دلیل نقشه هایشان یکی پس از دیگری برآب می شود و سلاح رفرم خواهی روز به روز کندتر کندتر. که حتی در عین کثرت و وحدت به ضعف و سستی دچارند.
اصلاح طلبان امروز ایران پیش و بیش از آنکه در پی کاندیدا برای انتخابات آتی باشند، باید در پی اثبات هويت مستقل خویش از حاكميت تلاش کنند. هویتی که در یک دهه اخیر آنچنان دچار چندگانگی و حرحری مذاجی و تذبذب شده است که هیچ نسبتی و نصبی با جامعه تحول خواه ایران ندارد.
رفرمیستها باید یک بار برای همیشه تکلیف خود را با خودشان مشخص کنند. بپذیرند که یا جامه اصلاح گری از تن خارج سازد و یا به آیینی دیگر درآیند و یا به همه ی بایدها و نبایدها ، کندی و تندی ، قواعد و لوازم و در یک کلام نهاد نا آرام تغییر تن در دهند و بدور از «رفرم خواهی تخیلی» و «سیاست ورزی مزورانه» حاکمیت را به پذیرش تغییرات مجاب و مجبور کنند.
سایت عصر ایران از سایت های نزدیک به محمدباقر قالیباف با نقل خبر و عکس های حضور هوشنگ امیر احمدی در هتل استقلال تهران به نقل از وبلاگ من دور جدید از رقابت انتخاباتی را آغاز کرده است.
این رقابت در حال حاضر هواداران میان احمدی نژاد و قالیباف انجام می گیرد. البته این احتمال وجود دارد که در روزهای آینده اصلاح طلبان نیز به این رقابت وارد شوند.
در حالی که امیر احمدی در تلاش است میان ایران و ایالات متحده آمریکا روابط دوستانه ای ایجاد نماید اما جناح های رقیب در درون ایران سعی می کنند از ایجاد و یا عدم برقراری به عنوان اهرمی برای اعمال فشار به یکدیگر استفاده کنند.
در همین حال به باور امیر احمدی رقابت انتخابات ریاست جمهوری دهم میان قالیباف و احمدی نژاد خواهد بود. در این میان امکان برقراری رابطه با آمریکا نقش برجسته ای در پیروزی و یا شکست هر یک از طرفهای رقیب خواهد داشت.
احمدی نژاد می تواند با شروع مذاکرات چهار سال ناکامی در زمینه های مختلف را به فراموشی بسپارد و نتیجه بازی باخته را تغییر دهد. این موضوع به همین میزان برای محمدباقر قالیباف اهمیت دارد. او و هوادارانش سعی خواهند نمود از امکان بوجود آمدن چنین شرایطی جلوگیری نماید.
این استراتژی مشابه سالهایی است که خاتمی و اصلاح طلبان در حاکمیت در پی کم نمودن تنش با غرب و به ویژه امریکا بودند اما محافظه کاران هزینه ی این سیاست را روز به روز افزایش می دادند.
هوشنگ امیر احمدی معتقد است شرایط کنونی مناسب ترین زمان برای شروع مذاکرات میان ایران و امریکاست. مذاکراتی که می تواند منافع حاکمیت و همچنین در نهایت مردم ایران را تامین نماید و شاید کمترین سود را برای آمریکا دارد.
باید دید آیا جناح های رقیب در درون محافظه کاران به احمدی نژاد اجازه خواهند داد در این راه گامی موثر و قابل توجه را بردارد و یا دولت نهم نیز به سرنوشت اطلاح طلبان دچار خواهد شد.
بازتاب:
» سایت عصرایران و الف
این رقابت در حال حاضر هواداران میان احمدی نژاد و قالیباف انجام می گیرد. البته این احتمال وجود دارد که در روزهای آینده اصلاح طلبان نیز به این رقابت وارد شوند.
در حالی که امیر احمدی در تلاش است میان ایران و ایالات متحده آمریکا روابط دوستانه ای ایجاد نماید اما جناح های رقیب در درون ایران سعی می کنند از ایجاد و یا عدم برقراری به عنوان اهرمی برای اعمال فشار به یکدیگر استفاده کنند.
در همین حال به باور امیر احمدی رقابت انتخابات ریاست جمهوری دهم میان قالیباف و احمدی نژاد خواهد بود. در این میان امکان برقراری رابطه با آمریکا نقش برجسته ای در پیروزی و یا شکست هر یک از طرفهای رقیب خواهد داشت.
احمدی نژاد می تواند با شروع مذاکرات چهار سال ناکامی در زمینه های مختلف را به فراموشی بسپارد و نتیجه بازی باخته را تغییر دهد. این موضوع به همین میزان برای محمدباقر قالیباف اهمیت دارد. او و هوادارانش سعی خواهند نمود از امکان بوجود آمدن چنین شرایطی جلوگیری نماید.
این استراتژی مشابه سالهایی است که خاتمی و اصلاح طلبان در حاکمیت در پی کم نمودن تنش با غرب و به ویژه امریکا بودند اما محافظه کاران هزینه ی این سیاست را روز به روز افزایش می دادند.
هوشنگ امیر احمدی معتقد است شرایط کنونی مناسب ترین زمان برای شروع مذاکرات میان ایران و امریکاست. مذاکراتی که می تواند منافع حاکمیت و همچنین در نهایت مردم ایران را تامین نماید و شاید کمترین سود را برای آمریکا دارد.
باید دید آیا جناح های رقیب در درون محافظه کاران به احمدی نژاد اجازه خواهند داد در این راه گامی موثر و قابل توجه را بردارد و یا دولت نهم نیز به سرنوشت اطلاح طلبان دچار خواهد شد.
بازتاب:
» سایت عصرایران و الف
الان (ساعت ۱۵:۳۰ روز ۲۰ تیر) در لابی هتل استقلال تهران هوشنگ امیر احمدی به همراه تعدادی مشغول صرف قهوه است. در اولین فرصت سعی می کنم که در صورت امکان با او گفتگوی کوتاهی داشته باشم.
مورد توجه خبر ویژه کیهان و برادر غیرتمندمان حسین شریعتمداری.
پی نوشت:
مصاحبه با امیر احمدی به خوبی انجام شد. گرچه همه یک ساعت و نیم صحبت قابل انتشار نیست اما بخش های مهم آن را منتشر خواهم کرد.
بازتاب:
» سایت عصرایران و الف
آنچه در 18 تیر 1378 اتفاق افتاد منحصر به فرد بود. هم از لحاظ موقعیت زمانی آن رخداد و هم اثراتی که پس از آن بر جامعه ایران نهاد و شاید بتوان مدعی شد مسیر حرکت جامعه را به کلی تغییر داد.
در اوج جدال میان اصلاح طلبان تازه نفس و محافظه کاران مجلس پنجم ، جنبش پر توان دانشجویی ایران زخمی کاری را بر تن خود حس نمود. آن اتفاق به ظاهر ساده شاید آغاز خروج و ریزش نیروها از جبهه دوم خردادی ها بود.
ناتوانی و شاید کم تجربگی دولت خاتمی در دفاع از حقوق دانشجویان و نتایج حمله ی نیروهای انتظامی به کوی دانشگاه تهران و پس از آن نمایش قدرت محافظه کاران در راهپیمایی 23 تیر ماه دانشجویان را دلسرد و نا امید به حاشیه راند.
از آن پس بود که تجمع های و میتینگ دانشجویی رنگ و بوی دیگری داشت. آنچه که بعدها به عنوان خروج از حاکمیت و یا عبور از خاتمی ظهور کرد.
همانگونه پیش از آن بخشی از اصلاح طلبان تصمیم گرفته بودند از دانشجویان عبور کنند و از آنها بخواهند به دانشگاه هایشان برگردند و سکان رهبری سیاسی جامعه را به سیاستمداران بسپارند.
دانشجویان به دانشگاه های خود بازگشتند در حالی که از آنچه در18 تیر رخ داد و نتیجه دادگاه کوی دانشگاه سرخورده شده بودند. دادگاهی که شهید عزت ابراهیم نژاد را به عنوان متهم محاکمه کرد و حکم تبرئه سردار نظری را صادر نمود.
در این روزها بود که به جای زنده باد آزادی ، فریادهای مرگ بر استبداد شنیده می شد. اصلاحات مرده بود مثل مجلس ششمی که مرده به دنیا آمد. درست مثل اصلاح طلبانی که حالا شعار اعتدال سر می دادند.
اعتدالی که به خون دانشجویان و فعالان سیاسی و اجتماعی رنگین بود. اعتدالی که در آن ده ها ملی مذهبی با میانگین سنی 70 سال ، افشاری ، عبدی ، سازگارا ، سحابی ، گنجی ، عبدالله نوری ، احمد باطبی و ده ها تن دیگر روانه زندان شدند. اعتدالی که یکصد روزنامه و هفته نامه را به محاق توقیف كشاند.
در 18 تیر ماه 78 این کوی دانشگاه نبود که تنها به خاک و خون نشست ، این عزت ابراهیم نژاد نبود که کشته شد. اصلاحات مرد ، اصلاحات و هر روند رفرم خواهی دیگر از سو حاكمیت طرد و نفی شد.
ما همچنان درگیر و دار خاطرات آن روز گرفتاریم و انگار توان عبور از آنرا نداریم. هر قوم به شکلی آن را روایت و تفسیر می کند اما همه ما همچنان هزینه ی آن روز را می پردازیم. هزینه ای که شاید روزی جبران ناپذیر گردد.
در اوج جدال میان اصلاح طلبان تازه نفس و محافظه کاران مجلس پنجم ، جنبش پر توان دانشجویی ایران زخمی کاری را بر تن خود حس نمود. آن اتفاق به ظاهر ساده شاید آغاز خروج و ریزش نیروها از جبهه دوم خردادی ها بود.
ناتوانی و شاید کم تجربگی دولت خاتمی در دفاع از حقوق دانشجویان و نتایج حمله ی نیروهای انتظامی به کوی دانشگاه تهران و پس از آن نمایش قدرت محافظه کاران در راهپیمایی 23 تیر ماه دانشجویان را دلسرد و نا امید به حاشیه راند.
از آن پس بود که تجمع های و میتینگ دانشجویی رنگ و بوی دیگری داشت. آنچه که بعدها به عنوان خروج از حاکمیت و یا عبور از خاتمی ظهور کرد.
همانگونه پیش از آن بخشی از اصلاح طلبان تصمیم گرفته بودند از دانشجویان عبور کنند و از آنها بخواهند به دانشگاه هایشان برگردند و سکان رهبری سیاسی جامعه را به سیاستمداران بسپارند.
دانشجویان به دانشگاه های خود بازگشتند در حالی که از آنچه در18 تیر رخ داد و نتیجه دادگاه کوی دانشگاه سرخورده شده بودند. دادگاهی که شهید عزت ابراهیم نژاد را به عنوان متهم محاکمه کرد و حکم تبرئه سردار نظری را صادر نمود.
در این روزها بود که به جای زنده باد آزادی ، فریادهای مرگ بر استبداد شنیده می شد. اصلاحات مرده بود مثل مجلس ششمی که مرده به دنیا آمد. درست مثل اصلاح طلبانی که حالا شعار اعتدال سر می دادند.
اعتدالی که به خون دانشجویان و فعالان سیاسی و اجتماعی رنگین بود. اعتدالی که در آن ده ها ملی مذهبی با میانگین سنی 70 سال ، افشاری ، عبدی ، سازگارا ، سحابی ، گنجی ، عبدالله نوری ، احمد باطبی و ده ها تن دیگر روانه زندان شدند. اعتدالی که یکصد روزنامه و هفته نامه را به محاق توقیف كشاند.
در 18 تیر ماه 78 این کوی دانشگاه نبود که تنها به خاک و خون نشست ، این عزت ابراهیم نژاد نبود که کشته شد. اصلاحات مرد ، اصلاحات و هر روند رفرم خواهی دیگر از سو حاكمیت طرد و نفی شد.
ما همچنان درگیر و دار خاطرات آن روز گرفتاریم و انگار توان عبور از آنرا نداریم. هر قوم به شکلی آن را روایت و تفسیر می کند اما همه ما همچنان هزینه ی آن روز را می پردازیم. هزینه ای که شاید روزی جبران ناپذیر گردد.
دیروز اهواز میزبان مهندس لطف الله میثمی بود. سازمان دانشجویان و دانش آموختگان استان خوزستان با همکاری نیروهای ملی مذهبی مراسم سخنرانی را با موضوع «اقتصاد نفت در ایران» ترتیب داده بودند.
چند ساعت پیش یکی از دوستانی که مهندس را در پرواز تا تهران همراهی کرده بود زنگ زد و گفت در راه که ایشان را به آپارتمانش درشهرک اکباتان تهران می رسانده شنیده است که سند خانه ی ايشان برای آزادی احمد باطبی در اختيار دادگاه است.
به ياد آوردم كه هفته گذشته که برای آماده كردن تبلیغ این برنامه در اینترنت به دنبال عکسی از مهندس بودم این موضوع را جايي خوانده ام اما در آن شرايط اهمیت موضع برای من قابل تصور نبود. در اين باره میثمی با دلشكستگی گفته است که با درخواست همسر سابق احمد سند را گرو گذاشته و حالا که احمد فرار کرده امکان دارد خانه را از او بگیرند.
كمتر فعال دانشجویی است كه احمد باطبی را دوست نداشته باشد. او نماد نسل جدید مبارزان ایران است. نماد 18 تیر و شاید همه زخم های فروخورده این سالها.
اما نمی شود لطف الله میثمی را بشناسی و روح بلند و انسانیت و مردانگی اش را درک کرده باشی و در برابر این اتفاق همه ایمانت به مبارزه دچار چالش نشود.

مهندس براستی یک «مجاهد خلق» اصیل و تمام عیار است. مردی که در مبارزه در زمان شاه هر دو چشم از دست داد و یک دستش هم از مچ قطع شد و پس از انقلاب نيز از زندان بي بهره نبود. اما از پای ننشست و همچنان مبارزه می کند. مجله «چشم انداز ایران» بخش کوچکی از فعاليت های میثمی است.
فرار احمد باطبی به آمریکا و آنچه پس از این می کند و می گوید به خود او ارتباط دارد و بس. اما آنچه قرار است برای مهندس میثمی اتفاق بیفتد به همه انسانهای آزاده و آزادی خواه مربوط است.
همه ما به او بدهکاریم. همه مبارزان راه آزادی ایران . و اگر این دین ادا نشود باورهای من و بسیاری چون من دچار نقصان خواهد شد. از آن زمان كه اين ماجرا را شنيده ام از خود می پرسم نکند که این راه که می رویم به هیچ جایی نمی رسد و همچنان در بند خویشتن خویش گرفتار باشیم؟
نكند همه این مبارزه ها و درد و رنج ها منيتی از سر هوس است. اما امثال میثمی دلم را گرم می كند كه جایی در اين سرزمين همچنان چراغ مردانگی و آزادگی روشن است.
پی نوشت:
» پاسخ احمد باطبی [+]
چند ساعت پیش یکی از دوستانی که مهندس را در پرواز تا تهران همراهی کرده بود زنگ زد و گفت در راه که ایشان را به آپارتمانش درشهرک اکباتان تهران می رسانده شنیده است که سند خانه ی ايشان برای آزادی احمد باطبی در اختيار دادگاه است.
به ياد آوردم كه هفته گذشته که برای آماده كردن تبلیغ این برنامه در اینترنت به دنبال عکسی از مهندس بودم این موضوع را جايي خوانده ام اما در آن شرايط اهمیت موضع برای من قابل تصور نبود. در اين باره میثمی با دلشكستگی گفته است که با درخواست همسر سابق احمد سند را گرو گذاشته و حالا که احمد فرار کرده امکان دارد خانه را از او بگیرند.
كمتر فعال دانشجویی است كه احمد باطبی را دوست نداشته باشد. او نماد نسل جدید مبارزان ایران است. نماد 18 تیر و شاید همه زخم های فروخورده این سالها.
اما نمی شود لطف الله میثمی را بشناسی و روح بلند و انسانیت و مردانگی اش را درک کرده باشی و در برابر این اتفاق همه ایمانت به مبارزه دچار چالش نشود.

مهندس براستی یک «مجاهد خلق» اصیل و تمام عیار است. مردی که در مبارزه در زمان شاه هر دو چشم از دست داد و یک دستش هم از مچ قطع شد و پس از انقلاب نيز از زندان بي بهره نبود. اما از پای ننشست و همچنان مبارزه می کند. مجله «چشم انداز ایران» بخش کوچکی از فعاليت های میثمی است.
فرار احمد باطبی به آمریکا و آنچه پس از این می کند و می گوید به خود او ارتباط دارد و بس. اما آنچه قرار است برای مهندس میثمی اتفاق بیفتد به همه انسانهای آزاده و آزادی خواه مربوط است.
همه ما به او بدهکاریم. همه مبارزان راه آزادی ایران . و اگر این دین ادا نشود باورهای من و بسیاری چون من دچار نقصان خواهد شد. از آن زمان كه اين ماجرا را شنيده ام از خود می پرسم نکند که این راه که می رویم به هیچ جایی نمی رسد و همچنان در بند خویشتن خویش گرفتار باشیم؟
نكند همه این مبارزه ها و درد و رنج ها منيتی از سر هوس است. اما امثال میثمی دلم را گرم می كند كه جایی در اين سرزمين همچنان چراغ مردانگی و آزادگی روشن است.
پی نوشت:
» پاسخ احمد باطبی [+]
وقتی کلهر با موهای دم اسبی خود -که زمانی جوانان بسیاری را مجذوب خود کرده بود همان ها که شاید بعدها قربانی امنیت اجتماع شدند- رودروی احمدی نژاد در تصویر تلویزیون حاضر شد دو خاطره شاید برای برخی دنبال کنندگان حرفه ای سیاست در ایران تداعی گشت.
اولین و شاید پر رنگ ترین تصویرمتعلق است به حضور کلهر در دوران تبلیغات نهمین انتخابات ریاست جمهوری در شبکه دو سیما بخش ویژه خبری و تشریح برنامه های فرهنگی احمدی نژاد.
همچنان که این نحوی حضور و سوال جواب ها یادآور برنامه ها و فیلم های تبلیغاتی آن دوران است. حضورهای دو به دو و سخن گفتن از آنچه باید بشود و آنچه خواهد شد مشابه مصطفی معین و سعید حجاریان.
شوی تلویزیونی احمدی نژاد - کلهر یک فیلم تبلیغاتی تمام عیار بود. فیلمی که در آن دیگر حتی از چند سوال نسبتن انتقادی و گاهی پافشاری های دردسرساز و یا چرت زدن های مجری های صدا و سیما خبری نبود.
تجربه ای که چندین بار در طول این سه سال امتحان شد و هیچ کدام به مذاق دولتی ها خوش نیامد. پس باید کمپانی پوپولیسم دست به کار می شد و در سالگرد سوم تیر و پیروزی احمدی نژادیها به بازسازی چهره خود می پرداخت.
اینکه آیا در این راه دولت و همکاران نه چندان توانمند احمدی نژاد توانسته اند موفقیتی کسب نمایند، باید به جامعه رجوع کرد و پرسید تا چه حد این سخنان بعضن تکراری ، کسالت آور و حتی متناقض موثر واقع شده است؟
اما باید به این موضوع اذعان داشت که در هر حال احمدی نژاد از نظر اعتماد به نفس کاذب و توهم توانمندی در عین سو مدیریت و سوق دادن کشور به سمت ویرانی در تاریخ ایران و حتی جهان کم نظیر است.
اولین و شاید پر رنگ ترین تصویرمتعلق است به حضور کلهر در دوران تبلیغات نهمین انتخابات ریاست جمهوری در شبکه دو سیما بخش ویژه خبری و تشریح برنامه های فرهنگی احمدی نژاد.
همچنان که این نحوی حضور و سوال جواب ها یادآور برنامه ها و فیلم های تبلیغاتی آن دوران است. حضورهای دو به دو و سخن گفتن از آنچه باید بشود و آنچه خواهد شد مشابه مصطفی معین و سعید حجاریان.
شوی تلویزیونی احمدی نژاد - کلهر یک فیلم تبلیغاتی تمام عیار بود. فیلمی که در آن دیگر حتی از چند سوال نسبتن انتقادی و گاهی پافشاری های دردسرساز و یا چرت زدن های مجری های صدا و سیما خبری نبود.
تجربه ای که چندین بار در طول این سه سال امتحان شد و هیچ کدام به مذاق دولتی ها خوش نیامد. پس باید کمپانی پوپولیسم دست به کار می شد و در سالگرد سوم تیر و پیروزی احمدی نژادیها به بازسازی چهره خود می پرداخت.
اینکه آیا در این راه دولت و همکاران نه چندان توانمند احمدی نژاد توانسته اند موفقیتی کسب نمایند، باید به جامعه رجوع کرد و پرسید تا چه حد این سخنان بعضن تکراری ، کسالت آور و حتی متناقض موثر واقع شده است؟
اما باید به این موضوع اذعان داشت که در هر حال احمدی نژاد از نظر اعتماد به نفس کاذب و توهم توانمندی در عین سو مدیریت و سوق دادن کشور به سمت ویرانی در تاریخ ایران و حتی جهان کم نظیر است.
آنها که ماجرای دكتر زرین کلک را دنبال کرده باشند نقش رسانه های راستگرای کیهان و فارس را در دامن زدن به این ماجرا به خوبی به یاد خواهند آورد.
حادثه ای که احساسات دانشجویان اصولگرا را آنچنان جریحه دار کرد که چندین تجمع اعتراضی را دردانشگاه های مختلف سراسر کشور موجب گردید. از ان زمان بود که زمزمه انقلاب فرهنگی دوم به فریادی رسا بدل شد.
در آن ماجرا در بررسی هویت دختری که مورد تمسخر زرین کلک واقع شد، این جنجال ها بی ارتباط به كش و قوسهای سیاسی ارزيابی نشد.

مددی در جمع برادران ارزشی - عكس اصلی
اما در این برهه زمانی در جریان تعرض آشکار معاون دانشجویی دانشگاه زنجان به یک دختر دانشجو نحوه عکس العمل و دانشجویان اصولگرا به همان میزان سوال بر انگیز است که اطلاع رسانی و جریان سازی های روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس.
اگر دانشجویانی که یک زمان به اشاره سر انگشتی کفن پوش فریاد وا اسلاما سر می دهند و اسائه ادب به حجاب یک دختر مسلمان را شایسته جان سپردن می دانند به اشاره ی همان انگشتان پلشت و بی تفاوت گوش و چشم بر تعرض مدیران ارزشی به ناموس دختر مسلمان دیگری می بندند. رسانه های وابسته نیز رفتار مشابهی را دنبال می كنند
رفتار فارس و کیهان در قبال این ماجرا بسيار تاسفبار است. فارس می نویسد: «این اقدام نه تنها مورد تایید هیچ انسان حقیقت یابی نیست بلکه هیچ شهروندی اعم از مسلمان و غیر مسلمان نیز آن را تایید نمیکند».
اما فارس حادثه را اینگونه محکوم نمی کند بلکه: «به گونه ای که در یک برنامه از قبل هماهنگ شده در دانشگاه زنجان هزینه گزافی را در مقابل دریافت فایده ای ناچیز و آن هم به بهانه کسب پایگاه دانشجویی با ریختن آبروی دو نفر پرداخت نموده اند». به زبان ساده بهتر بود دختر به خواسته های معاون ارزشمدار تن می داد و دانشجویان هم دخالتی نمی کردند تا آبروی هر دونفر حفظ گردد!
کیهان نیز به شکل دیگری همین خط را دنبال می کند : «ماجرا اینگونه آغاز شد که دانشجوی دختر مورد اشاره- با قرار قبلی و یا به طور سرزده- وارد اتاق معاون دانشگاه می شود و به فاصله یک یا دو دقیقه تعدادی از اعضای شاخه غیرقانونی تحکیم وحدت با دوربین فیلمبرداری و ضبط صوت وارد اتاق شده و آنگونه که خود ادعا می کنند معاون مربوطه را در حالتی نامناسب دیده و با او درگیر می شوند، تمامی این ماجرا بیش از چند دقیقه طول نمی کشد.»
اما نتیجه گیری کیهان و فارس به یک صورت است و حتی جملات مشابه و یکسانی را انتخاب کرده اند: «اعتراض و تحصن دانشجویان حرکتی در پروژه افشا شده محافل غربی برای به تشنج کشیدن دانشگاهها ، لغو امتحانات و نهایتاً ادامه تشنجات تا سالروز آشوب های 18 تیر است.»
هنگامی که رسانه در خدمت قدرت قرار بگیرد و در نبود رسانه های مستقل و آزاد ، مزدوری خبر تقویت می شود و رسانه های حاکم در نقش پا اندازهای خبری ظاهر می شوند. نقشی که در این برهه کیهان و فارس ایفا می کنند.
فلش بک :
» اين دو دختر محجبه : تجاور یکی از ماموران حراست دانشگاه رازی کرمانشاه به یک دختر دانشجو
حادثه ای که احساسات دانشجویان اصولگرا را آنچنان جریحه دار کرد که چندین تجمع اعتراضی را دردانشگاه های مختلف سراسر کشور موجب گردید. از ان زمان بود که زمزمه انقلاب فرهنگی دوم به فریادی رسا بدل شد.
در آن ماجرا در بررسی هویت دختری که مورد تمسخر زرین کلک واقع شد، این جنجال ها بی ارتباط به كش و قوسهای سیاسی ارزيابی نشد.

مددی در جمع برادران ارزشی - عكس اصلی
اگر دانشجویانی که یک زمان به اشاره سر انگشتی کفن پوش فریاد وا اسلاما سر می دهند و اسائه ادب به حجاب یک دختر مسلمان را شایسته جان سپردن می دانند به اشاره ی همان انگشتان پلشت و بی تفاوت گوش و چشم بر تعرض مدیران ارزشی به ناموس دختر مسلمان دیگری می بندند. رسانه های وابسته نیز رفتار مشابهی را دنبال می كنند
رفتار فارس و کیهان در قبال این ماجرا بسيار تاسفبار است. فارس می نویسد: «این اقدام نه تنها مورد تایید هیچ انسان حقیقت یابی نیست بلکه هیچ شهروندی اعم از مسلمان و غیر مسلمان نیز آن را تایید نمیکند».
اما فارس حادثه را اینگونه محکوم نمی کند بلکه: «به گونه ای که در یک برنامه از قبل هماهنگ شده در دانشگاه زنجان هزینه گزافی را در مقابل دریافت فایده ای ناچیز و آن هم به بهانه کسب پایگاه دانشجویی با ریختن آبروی دو نفر پرداخت نموده اند». به زبان ساده بهتر بود دختر به خواسته های معاون ارزشمدار تن می داد و دانشجویان هم دخالتی نمی کردند تا آبروی هر دونفر حفظ گردد!
کیهان نیز به شکل دیگری همین خط را دنبال می کند : «ماجرا اینگونه آغاز شد که دانشجوی دختر مورد اشاره- با قرار قبلی و یا به طور سرزده- وارد اتاق معاون دانشگاه می شود و به فاصله یک یا دو دقیقه تعدادی از اعضای شاخه غیرقانونی تحکیم وحدت با دوربین فیلمبرداری و ضبط صوت وارد اتاق شده و آنگونه که خود ادعا می کنند معاون مربوطه را در حالتی نامناسب دیده و با او درگیر می شوند، تمامی این ماجرا بیش از چند دقیقه طول نمی کشد.»
اما نتیجه گیری کیهان و فارس به یک صورت است و حتی جملات مشابه و یکسانی را انتخاب کرده اند: «اعتراض و تحصن دانشجویان حرکتی در پروژه افشا شده محافل غربی برای به تشنج کشیدن دانشگاهها ، لغو امتحانات و نهایتاً ادامه تشنجات تا سالروز آشوب های 18 تیر است.»
هنگامی که رسانه در خدمت قدرت قرار بگیرد و در نبود رسانه های مستقل و آزاد ، مزدوری خبر تقویت می شود و رسانه های حاکم در نقش پا اندازهای خبری ظاهر می شوند. نقشی که در این برهه کیهان و فارس ایفا می کنند.
فلش بک :
» اين دو دختر محجبه : تجاور یکی از ماموران حراست دانشگاه رازی کرمانشاه به یک دختر دانشجو
درباره عباس پالیزدار در این چند روز مطلب زیاد نوشته شده است. انواع حدس ها و گمان ها. بیش از افشاگری هایش به وابستگی سیاسی و انگیزه ی سخنانش توجه شده است.

عباس پاليزدار - سعيد امامی
سخنانی که می توانست در هر کشور دیگر طوفان سیاسی ایجاد نماید و خیل عظیمی از مسولین را به چالش بکشد و حتی قوانین نظام سیاسی را تغیير دهد.
اما در اين شرايط دو دسته غالب شده اند. گروه اول که سابقه پالیزار را آلوده معرفی می نمایند و در برابر محتوای سخنانش موضوع گیری نکرده اند. کیهان و خبرگزاری فارس سردمدار این جریان هستند.
در حالی که پالیزار در مقطعی در لیست ائتلاف رایحه خوش خدمت محمود احمدی نژاد بوده ، کیهان با استناد به نام نبردن از هیچ یک از اصلاح طلبان در جریان این افشاگری پالیزدار را مهره اصلاح طلبان خوانده است.
اما پر واضح است نام نبردن از اصلاح طلبان دلیل مشخصی دارد. آن بخش از رفرمیستها که در نقش اپوزیسون فعالند کمترین آلودگی را به خود راه نداده اند که در غیر این صورت تاکنون بارها مورد حمله اصولگرایان واقع می شدند.
بخش بسيار كوچكی از اصلاح طلبان نیز که شایعاتی در مورد آنها وجود دارد آنچنان منافع مشترکی با محافظه کاران و جناح حاكم دارند که امکان افشای عملکرد اقتصادیشان ممكن نیست.
از سوی ديگر فارس نیز در چند روز اخیر پرونده ها و اسناد اختصاصی را افشا می کند که از فساد مالی عباس پالیزدار پرده بر می دارد. اما اصولگرایان به این سوال پاسخی نمی دهند که به هر حال آیا سخنان پالیزدار درست بوده یا خیر؟
گروه دوم این سخنان را نزدیک به حقیقت می دانند اما در آنها تعجب و سوالی ایجاد نمی کند. بسیاری از این اتهامات پیشتر به صورت شایعه در سطح جامعه بارها و بارها و در مقاطع مختلف شنیده شده است.
به نظر می رسد گستردگی فساد بخش قابل توجه ای از جامعه را متقاعد نموده که شرایط را به همین شکل بپذیرند و اعتراض جدی نداشته باشند.
اما به هر شکل سخنان پالیزدار عواقب جدی در آینده برای نظام سیاسی ایران خواهد داشت. دستگیری او که به دعوت راستگرا ترین تشکل دانشگاه همدان در جمع دانشجویان حاضر شد این پرسش را برای هواداران جوان اصولگرایان ایجاد خواهد کرد که آیا این همان وعده عدالت و مبارزه با فقر و فساد بود؟
باید به این جوانان پاسخ داده شود که چرا هیچ نهادی حاضر به بررسی سخنان عباس پالیزدار نشد؟
به هر حال باید منظر ماند و دید سرانجام این سخنان بی پروا چه خواهد بود. شاید اعتراف تلویزیونی دیگری و شايد هم چيزی شبيه واجبی.

عباس پاليزدار - سعيد امامی
اما در اين شرايط دو دسته غالب شده اند. گروه اول که سابقه پالیزار را آلوده معرفی می نمایند و در برابر محتوای سخنانش موضوع گیری نکرده اند. کیهان و خبرگزاری فارس سردمدار این جریان هستند.
در حالی که پالیزار در مقطعی در لیست ائتلاف رایحه خوش خدمت محمود احمدی نژاد بوده ، کیهان با استناد به نام نبردن از هیچ یک از اصلاح طلبان در جریان این افشاگری پالیزدار را مهره اصلاح طلبان خوانده است.
اما پر واضح است نام نبردن از اصلاح طلبان دلیل مشخصی دارد. آن بخش از رفرمیستها که در نقش اپوزیسون فعالند کمترین آلودگی را به خود راه نداده اند که در غیر این صورت تاکنون بارها مورد حمله اصولگرایان واقع می شدند.
بخش بسيار كوچكی از اصلاح طلبان نیز که شایعاتی در مورد آنها وجود دارد آنچنان منافع مشترکی با محافظه کاران و جناح حاكم دارند که امکان افشای عملکرد اقتصادیشان ممكن نیست.
از سوی ديگر فارس نیز در چند روز اخیر پرونده ها و اسناد اختصاصی را افشا می کند که از فساد مالی عباس پالیزدار پرده بر می دارد. اما اصولگرایان به این سوال پاسخی نمی دهند که به هر حال آیا سخنان پالیزدار درست بوده یا خیر؟
گروه دوم این سخنان را نزدیک به حقیقت می دانند اما در آنها تعجب و سوالی ایجاد نمی کند. بسیاری از این اتهامات پیشتر به صورت شایعه در سطح جامعه بارها و بارها و در مقاطع مختلف شنیده شده است.
به نظر می رسد گستردگی فساد بخش قابل توجه ای از جامعه را متقاعد نموده که شرایط را به همین شکل بپذیرند و اعتراض جدی نداشته باشند.
اما به هر شکل سخنان پالیزدار عواقب جدی در آینده برای نظام سیاسی ایران خواهد داشت. دستگیری او که به دعوت راستگرا ترین تشکل دانشگاه همدان در جمع دانشجویان حاضر شد این پرسش را برای هواداران جوان اصولگرایان ایجاد خواهد کرد که آیا این همان وعده عدالت و مبارزه با فقر و فساد بود؟
باید به این جوانان پاسخ داده شود که چرا هیچ نهادی حاضر به بررسی سخنان عباس پالیزدار نشد؟
به هر حال باید منظر ماند و دید سرانجام این سخنان بی پروا چه خواهد بود. شاید اعتراف تلویزیونی دیگری و شايد هم چيزی شبيه واجبی.
جمله ای از مطلب دیگر کسی احمدی نژاد را دوست ندارد خاطر برخی از دوستان بعضن چپگرا را آزرده کرده بود. مبارز كوچک در این مورد و درباره برخی نظرات ذیل آن مطلب ، پاسخی نوشته است.
به حکم ادب سعی می کنم نکاتی را در مورد کلیت این مطلب اشاره کنم و نقد جدی این نوشتار پر از تناقض را به وقت دیگر و یا کسانی که در این باره حوصله نمایند و تک تک جملات را تحلیل کنند، می گذارم.
مبارز كوچک می نویسد: «انقلاب اجازه داد تا کشور (کوبا) یک سیستم پیشرفته مراقبت های پزشکی را به وجود آورد، به طوری که امید زندگی به سطوح کشورهای پیشرفته سرمایه داری ارتقا پیدا کرد؛ تحصیلات رایگان را برای همه تصویب کرد؛ به همه ی مردم کوبا احساس احترام و عزت بخشید.»
با پذیرش صحت این مدعا كه چندان به واقعيت ها نزديك نيست ، حتی در این شرایط نیز ملاک مقایسه کشورهای پیشرفته سرمایه داری هستند، به سطح انها رسيدن موجب مباهات سوسیالیست هاست.
یعنی در کشوری می شود آزادی فردی را نقض کرد ، دموکراسی را توطئه امپریالیسم خواند ، مخالفان را به غیر انسانی ترین شیوه ها سرکوب نمود و آنگاه با تحصیل رایگان و بهداشت عمومی همه این سیاه کاری ها را توجیه نمود.
گرچه این مبارزکوچک معتقد است: «آنها هرگز پیروزی کاسترو در انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات متعدد دیگر را توضیح نمی دهند» ، انتخاباتی که چون رژیم صدام حسین یک نفر در تبلیغاتی یک سویه در آن شرکت می کند و برگزیده می شود ریاکاری خبیثانه ای بیش نیست.
البته ظاهرن برای این عدم تکثر نیز توجیه وجود دارد.مبارز كوچک می نویسد: «...من به تکثر لیبرالی و نولیبرالی که چیزی جز عفونت زایی سلیقه ی اقشار مرفه و تنوع طلب و سرگرمی سازی را بوجود نمی آورد ، اعتقادی ندارم» و من بیش از آن به این مرفه ستیزی همراه با عقده های سوسیالیستی.
برای رهایی طبقات محروم نمی توان آزادی های فردی و حق بهرمندی از استعداد و توانایی های خدادادی را نفي كرد و در توزیع عادلانه فقر تلاش نمود و نامش را نظام برابری خواه نهاد. این بی عدالتی علیه تفاوت های طبيعی بشری است.
مبارز کوچک نازنین! در کوبا، کعبه آمال تو چند ماهی است خرید و فروش کامپیوتر آزاد شده است. آری در کشوری که حقوق متوسط افراد، ماهانه بیست دلار است، کامپیوترهای خانگی، تقریبا قیمتی معادل هشتصد دلار دارند در پی دموکراسی بودن بی معنی است. این کوبای فیدل توست.
فیدل انقلابی دیروز و دیکتاتور امروز است. او که 50 سال بر کوبا فرمانروایی و بلكه سلطنت سوسیالیستی كرد ومخالفان را عامل امپریالیسم خواند و به دست جلادان سپرد و چه روایت آشنایی است داستان فیدل تو.
دیر زمانی نیست که در کوبا خرید و فروش موبایل نیز آزاد شده است نمی دانم می دانی یا نه که فعال کردن یک اشتراک تلفن همراه در کوبا ١٢٠ دلار هزینه دارد که نصف متوسط دستمزد دولتی یک سال است.
50 سال کوبا تحت حکومت فیدل مبارز ، فیدل انقلابی ، فیدل عدالت گستر حاصلش تحصیل رایگان بوده و مراقبت های پزشکی! پس این فیدل تو همچون «فولخِنسیو باتیستای عامل آمریکا» یک جنایتکار و اضافه بر آن دیکتاتور است.
در این 50 سال ژاپن ویران پس از جنگ به کجا رسید؟ کره جنوبی و اروپای غربی چه؟ و اروپای شرقی و روسیه تحت حکومت کمونیستی؟ چشمانت را باز کن و بهتر ببین مبارز کوچک نازنین.
دوستان این روزهای عمو فیدل تو ، جنایتکاران و بدنامان این روزگارند. کسانی که حتی از رهبران امپریالیسم جهانی نیز بدنام ترند. از بازی لغات بیرون بیا. نه برای لقمه ای نان ، نه برای سرپناهی شاید برای بوسیدن زنی برای فریاد دوستت دارمی، جان دادند، آنها که عاشق آزادی بودند.
برای آنکه مخالفان شان سخنی بگویند و حتی تکفیرشان کنند. برای آزادی همه بشر ، برای هر چیز خوب و دلپسند و زیبایی که فکرش را بکنی و چه چيز دلپذیرتر از آزادی. و هر کس که آزادی به هر بهانه ای از انسانی دریغ کند دیکتاتوری کم مقدار و رياكاری دروغگو بیش نیست.
به حکم ادب سعی می کنم نکاتی را در مورد کلیت این مطلب اشاره کنم و نقد جدی این نوشتار پر از تناقض را به وقت دیگر و یا کسانی که در این باره حوصله نمایند و تک تک جملات را تحلیل کنند، می گذارم.
مبارز كوچک می نویسد: «انقلاب اجازه داد تا کشور (کوبا) یک سیستم پیشرفته مراقبت های پزشکی را به وجود آورد، به طوری که امید زندگی به سطوح کشورهای پیشرفته سرمایه داری ارتقا پیدا کرد؛ تحصیلات رایگان را برای همه تصویب کرد؛ به همه ی مردم کوبا احساس احترام و عزت بخشید.»
با پذیرش صحت این مدعا كه چندان به واقعيت ها نزديك نيست ، حتی در این شرایط نیز ملاک مقایسه کشورهای پیشرفته سرمایه داری هستند، به سطح انها رسيدن موجب مباهات سوسیالیست هاست.
یعنی در کشوری می شود آزادی فردی را نقض کرد ، دموکراسی را توطئه امپریالیسم خواند ، مخالفان را به غیر انسانی ترین شیوه ها سرکوب نمود و آنگاه با تحصیل رایگان و بهداشت عمومی همه این سیاه کاری ها را توجیه نمود.
گرچه این مبارزکوچک معتقد است: «آنها هرگز پیروزی کاسترو در انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات متعدد دیگر را توضیح نمی دهند» ، انتخاباتی که چون رژیم صدام حسین یک نفر در تبلیغاتی یک سویه در آن شرکت می کند و برگزیده می شود ریاکاری خبیثانه ای بیش نیست.
البته ظاهرن برای این عدم تکثر نیز توجیه وجود دارد.مبارز كوچک می نویسد: «...من به تکثر لیبرالی و نولیبرالی که چیزی جز عفونت زایی سلیقه ی اقشار مرفه و تنوع طلب و سرگرمی سازی را بوجود نمی آورد ، اعتقادی ندارم» و من بیش از آن به این مرفه ستیزی همراه با عقده های سوسیالیستی.
برای رهایی طبقات محروم نمی توان آزادی های فردی و حق بهرمندی از استعداد و توانایی های خدادادی را نفي كرد و در توزیع عادلانه فقر تلاش نمود و نامش را نظام برابری خواه نهاد. این بی عدالتی علیه تفاوت های طبيعی بشری است.
مبارز کوچک نازنین! در کوبا، کعبه آمال تو چند ماهی است خرید و فروش کامپیوتر آزاد شده است. آری در کشوری که حقوق متوسط افراد، ماهانه بیست دلار است، کامپیوترهای خانگی، تقریبا قیمتی معادل هشتصد دلار دارند در پی دموکراسی بودن بی معنی است. این کوبای فیدل توست.
فیدل انقلابی دیروز و دیکتاتور امروز است. او که 50 سال بر کوبا فرمانروایی و بلكه سلطنت سوسیالیستی كرد ومخالفان را عامل امپریالیسم خواند و به دست جلادان سپرد و چه روایت آشنایی است داستان فیدل تو.
دیر زمانی نیست که در کوبا خرید و فروش موبایل نیز آزاد شده است نمی دانم می دانی یا نه که فعال کردن یک اشتراک تلفن همراه در کوبا ١٢٠ دلار هزینه دارد که نصف متوسط دستمزد دولتی یک سال است.
50 سال کوبا تحت حکومت فیدل مبارز ، فیدل انقلابی ، فیدل عدالت گستر حاصلش تحصیل رایگان بوده و مراقبت های پزشکی! پس این فیدل تو همچون «فولخِنسیو باتیستای عامل آمریکا» یک جنایتکار و اضافه بر آن دیکتاتور است.
در این 50 سال ژاپن ویران پس از جنگ به کجا رسید؟ کره جنوبی و اروپای غربی چه؟ و اروپای شرقی و روسیه تحت حکومت کمونیستی؟ چشمانت را باز کن و بهتر ببین مبارز کوچک نازنین.
دوستان این روزهای عمو فیدل تو ، جنایتکاران و بدنامان این روزگارند. کسانی که حتی از رهبران امپریالیسم جهانی نیز بدنام ترند. از بازی لغات بیرون بیا. نه برای لقمه ای نان ، نه برای سرپناهی شاید برای بوسیدن زنی برای فریاد دوستت دارمی، جان دادند، آنها که عاشق آزادی بودند.
برای آنکه مخالفان شان سخنی بگویند و حتی تکفیرشان کنند. برای آزادی همه بشر ، برای هر چیز خوب و دلپسند و زیبایی که فکرش را بکنی و چه چيز دلپذیرتر از آزادی. و هر کس که آزادی به هر بهانه ای از انسانی دریغ کند دیکتاتوری کم مقدار و رياكاری دروغگو بیش نیست.
حسینی سخنگوی وزارت امور خارجه ایران در واکنش به اظهارات باراک اوباما نامزد حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، چنین اظهاراتی را ناشی از« القائات صهیونیستی و توهمزدگی» دانست.
این سخنان در حالی ایراد می گردد که پیش از این بسیاری از رسانه های هوادار دولت با خشنودی از اظهارات اوباما در مورد مذاکره با ایران یاد می کردند.
آنچه مشخص است سیاست خارجی آمریکا تابع محض تغییر یک رییس جمهور نیست و بیشتر تحت تاثیر اصول مشخص و از پیش طراحی شده قرار دارد و تنها شیوه های عمل و برخورد دولت ها متفاوت است.
عملکرد حکومت ایران پس از تغییر دولت خاتمی به رادیکالیزه شدن فضا علیه ایران کمک شایانی کرده است لذا به طبع این فضا اوباما نیز ایران را یک خطر جدی تلقی کرده و به خود را ملزم به دفاع از موجودیت اسرائیل خوانده است.
اما نکته جالب واکنش سحنگوی وزارت امور خارجه ، ادبیات غیر دیپلماتیک و توهم نمایندگی ملت و نخبگان جامعه آمریکاست. حسینی مدعی است:
«موضع این نامزد، خلاف اظهارات تبلیغاتی اعلام شده وی مبنی بر برخورد با لابیگری در آمریکا میباشد و مردم و نخبگان آمریکا از اینکه جایگاه مستقل آمریکا تا این میزان تنزل یافته است، نگران میباشند».
ظاهرن سخنگوی وزارت امور خارجه نه تنها دولت احمدی نژاد ، ملت ایران ، ملت های رنج کشیده که مردم و نخبگان آنها را نیز نمایندگی می نماید و نسبت به تغییر مواضع باراک اوباما اظهار نگرانی می نماید.
شاید از ابتدا مشخص بود که بازی انتخابات در آمریکا چنین نتایجی را در پی خواهد داشت. اما ظاهرن سیاستمداران نو رسیده ایران همچنان در حال آزمون و خطا هستند تا فن سیاست ورزی و سیاست مداری را بیاموزد. اما شاید دیگر مجالی برای به کار بستن این تجربه ها دست ندهد.
این سخنان در حالی ایراد می گردد که پیش از این بسیاری از رسانه های هوادار دولت با خشنودی از اظهارات اوباما در مورد مذاکره با ایران یاد می کردند.
آنچه مشخص است سیاست خارجی آمریکا تابع محض تغییر یک رییس جمهور نیست و بیشتر تحت تاثیر اصول مشخص و از پیش طراحی شده قرار دارد و تنها شیوه های عمل و برخورد دولت ها متفاوت است.
عملکرد حکومت ایران پس از تغییر دولت خاتمی به رادیکالیزه شدن فضا علیه ایران کمک شایانی کرده است لذا به طبع این فضا اوباما نیز ایران را یک خطر جدی تلقی کرده و به خود را ملزم به دفاع از موجودیت اسرائیل خوانده است.
اما نکته جالب واکنش سحنگوی وزارت امور خارجه ، ادبیات غیر دیپلماتیک و توهم نمایندگی ملت و نخبگان جامعه آمریکاست. حسینی مدعی است:
«موضع این نامزد، خلاف اظهارات تبلیغاتی اعلام شده وی مبنی بر برخورد با لابیگری در آمریکا میباشد و مردم و نخبگان آمریکا از اینکه جایگاه مستقل آمریکا تا این میزان تنزل یافته است، نگران میباشند».
ظاهرن سخنگوی وزارت امور خارجه نه تنها دولت احمدی نژاد ، ملت ایران ، ملت های رنج کشیده که مردم و نخبگان آنها را نیز نمایندگی می نماید و نسبت به تغییر مواضع باراک اوباما اظهار نگرانی می نماید.
شاید از ابتدا مشخص بود که بازی انتخابات در آمریکا چنین نتایجی را در پی خواهد داشت. اما ظاهرن سیاستمداران نو رسیده ایران همچنان در حال آزمون و خطا هستند تا فن سیاست ورزی و سیاست مداری را بیاموزد. اما شاید دیگر مجالی برای به کار بستن این تجربه ها دست ندهد.
محمود احمدی نژاد در نخستین حضور خود در اروپا به عنوان رئیس جمهور ایران شرایطی را به وجود آورد که حتی چون ماجرای آخرین حضور او در نیویورک و دانشگاه کلمبیا ، مورد حمایت و تشویق سایر همپیمانان حکومتی و رسانه های دولتی قرار نگرفت.
او که با وعده ارائه راه حل برای رفع مشکل کمبود موارد غذایی در جهان به این سفر رفته بود نتوانست با پاپ دیدار نماید. همچنین هنگام ورود احمدی نژاد به ایتالیا از وی استقبال رسمی صورت نگرفت.
درهمین حال در مهمانی شامی که به میزبانی دولت ایتالیا ترتیب داده شد ، از محمود احمدی نژاد و رابرت موگابه رئیس جمهور زیمبابوه دعوتی به عمل نیامد.
اما شاید مهمترین دیدار محمود احمدی نژاد با معاون رییس جمهور کوبا صورت گرفت. کشوری كه زیر سلطه کاسترو به تازگی حق استفاده از موبایل و اینترنت در آن مجاز شمرده شده و احمدی نژاد مبارزات رهبرش را آزادی بخش می نامد!
مشاوران احمدی نژاد و شخص رییس دولت نهم آنچنان از درک شرایط کشورهای مختلف عاجزند که نتوانستند نتایج سفر به ایتالیا را پیش بینی کنند تا جایی که مهمترین عکسهای خبری آن برای ایران عکس عجیب احمدی نژاد و رییس جمهور سنگال و تظاهرات کنندگان مخالف حضور احمدی نژاد در ایتالیا باشند.
بنظر می رسد ستاره بخت احمدی نژاد در آسمان سیاسی ایران به شدت رو به افول است. او که با عملکرد فاجعه بارش در سیاست خارجی و سو مديريت اقتصادی کشور را دچار بحران های عدیده ای کرده و اصولگرایان را به تغییر احمدی نژاد ترغیب نموده است.
او که با وعده ارائه راه حل برای رفع مشکل کمبود موارد غذایی در جهان به این سفر رفته بود نتوانست با پاپ دیدار نماید. همچنین هنگام ورود احمدی نژاد به ایتالیا از وی استقبال رسمی صورت نگرفت.
درهمین حال در مهمانی شامی که به میزبانی دولت ایتالیا ترتیب داده شد ، از محمود احمدی نژاد و رابرت موگابه رئیس جمهور زیمبابوه دعوتی به عمل نیامد.
اما شاید مهمترین دیدار محمود احمدی نژاد با معاون رییس جمهور کوبا صورت گرفت. کشوری كه زیر سلطه کاسترو به تازگی حق استفاده از موبایل و اینترنت در آن مجاز شمرده شده و احمدی نژاد مبارزات رهبرش را آزادی بخش می نامد!
مشاوران احمدی نژاد و شخص رییس دولت نهم آنچنان از درک شرایط کشورهای مختلف عاجزند که نتوانستند نتایج سفر به ایتالیا را پیش بینی کنند تا جایی که مهمترین عکسهای خبری آن برای ایران عکس عجیب احمدی نژاد و رییس جمهور سنگال و تظاهرات کنندگان مخالف حضور احمدی نژاد در ایتالیا باشند.
بنظر می رسد ستاره بخت احمدی نژاد در آسمان سیاسی ایران به شدت رو به افول است. او که با عملکرد فاجعه بارش در سیاست خارجی و سو مديريت اقتصادی کشور را دچار بحران های عدیده ای کرده و اصولگرایان را به تغییر احمدی نژاد ترغیب نموده است.
با صدور ابلاغیه دبیر خانه هیات نظارت بر خبرگزاری های غیر دولتی وزارت ارشاد، فعالیت خبری خبرگزاری فارس تا روز پنجشنبه متوقف شد. دلیل این اقدام انتشار خبر احتمال تغییر مظاهری و انتصاب داوودی به جای وی عنوان شده است. خبری که روز بعد توسط این خبرگزاری تکذیب شد.
درهمین حال معاونت امورمطبوعاتی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرد: خبرگزاری فارس روز یکشنبه خبری مجعول و غیرواقعی را منتشر کرد که علاوه بر القاء اختلاف و دو دستگی در میان مسوولان موجب تشویش و بی ثباتی در حوزه فعالیتهای اقتصادی شد.
فارس در این مورد می نویسد: « آیا هزینه این خبر که بلافاصله با یک تکذیبه قابل رفع بود قابل مقایسه با هزینه اظهار نظر سخنگوی محترم دولت هست که تغییر وزرای کشور و اقتصاد را دروغ 13 خواندند اما چند روز بعد ، خبر کنار رفتن آن دو وزیر محترم رسمن اعلام شد؟»
اما بنظر می رسد ماجرای توقیف این خبرگزاری هوادار دولت در چند روز تعطیل پیش رو چندان جدی نیست. خبرگزاری که در چند ماه اخیر ده ها خبر دروغ و غیر واقعی را به حمایت از دولت محمود احمدی نژاد منتشر کرده است.
عملکرد این خبرگزاری انچنان منفی ارزیابی می شود که به باور بسیاری آن را می توان با روزنامه کیهان تحت اختیار حسین شریعتمداری مقایسه نمود.
اما باید اذهان کرد که عملکرد دولت در توقیف موقت این خبرگزاری با هر نوع رویکرد و به هر علت محکوم است. این رفتار باب برخورد با رسانه های دیگر را باز نمود و ناقض حق گردش آزاد اطلاعات است.
از نظر حقوقی نیز این اقدام دچار شبهات بسیاری است. اینکه بشود بدون برگزاری دادگاه يک بنگاه خبرپراکنی را از ادامه فعالیت منع کرد رویکرد جدید و منحصر به فردی است که می تواند فعالیت سایت های خبری منتقد دولت را تهدید کند.
درهمین حال معاونت امورمطبوعاتی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرد: خبرگزاری فارس روز یکشنبه خبری مجعول و غیرواقعی را منتشر کرد که علاوه بر القاء اختلاف و دو دستگی در میان مسوولان موجب تشویش و بی ثباتی در حوزه فعالیتهای اقتصادی شد.
فارس در این مورد می نویسد: « آیا هزینه این خبر که بلافاصله با یک تکذیبه قابل رفع بود قابل مقایسه با هزینه اظهار نظر سخنگوی محترم دولت هست که تغییر وزرای کشور و اقتصاد را دروغ 13 خواندند اما چند روز بعد ، خبر کنار رفتن آن دو وزیر محترم رسمن اعلام شد؟»
اما بنظر می رسد ماجرای توقیف این خبرگزاری هوادار دولت در چند روز تعطیل پیش رو چندان جدی نیست. خبرگزاری که در چند ماه اخیر ده ها خبر دروغ و غیر واقعی را به حمایت از دولت محمود احمدی نژاد منتشر کرده است.
عملکرد این خبرگزاری انچنان منفی ارزیابی می شود که به باور بسیاری آن را می توان با روزنامه کیهان تحت اختیار حسین شریعتمداری مقایسه نمود.
اما باید اذهان کرد که عملکرد دولت در توقیف موقت این خبرگزاری با هر نوع رویکرد و به هر علت محکوم است. این رفتار باب برخورد با رسانه های دیگر را باز نمود و ناقض حق گردش آزاد اطلاعات است.
از نظر حقوقی نیز این اقدام دچار شبهات بسیاری است. اینکه بشود بدون برگزاری دادگاه يک بنگاه خبرپراکنی را از ادامه فعالیت منع کرد رویکرد جدید و منحصر به فردی است که می تواند فعالیت سایت های خبری منتقد دولت را تهدید کند.
وقتی اصولگرایان مجلس هفتم را پس از رد صلاحیت های گسترده اصلاح طلبان تسخیر کردند ، شادمان به تقبیح عملکرد مجلس پیشین پرداختند و آنرا یکی از بدترین مجالس ایران نامیدند.
از سوی دیگر مدح و ستایش از مجلس هفتم تا جایی پیش رفت که برخی مدعی شدند نمایندگانش برگزیده و مورد تایید امام دوازدهم شیعیان هستند.
اما آنچه که در انتخابات مجلس هشتم گذشته رخ داد ، بیانگر نظر جامعه در مورد عملکرد این مجلس بود. مشارکت پایین شهروندان ، راه نیافتن اکثریت نمایندگان مجلس هفتم و حتی تغییرات قابل پیش بینی در هیات رییسه.
این واقعیات نشان داد حتی سرسخت ترین هواداران اصولگرایان نیز از وکیل الدوله ها و مجلسی که گوش به فرمان دولت باشد و کمترین نقشی را در نظارت و صیانت از حقوق شهروندان بازی نماید ، ناراضی هستند.
در این میان حداد عادل ، محمدرضا باهنر در بی اعتبار کردن این مجلس نقش ویژه ای ایفا نمودند. شاید به همین دلیل نیز روز گذشته فراکسِون اصولگرایان تصمیم گرفت لاریجانی را با 161 رای در برابر 50 رای حداد عادل به عنوان کاندیدای ریاست مجلس معرفی نماید.
این ناکامی رييس مجلس هفتم را می توان در ادامه ناکامی تعداد قابل توجهی از نمايندگان آن مجلس در کسب آرای لازم از شهروندان و اقنای وجدان عمومی جامعه در ارزیابی مثبت از عملکردشان قلمداد نمود.
شکست قابل پیش بینی عادل در اولین جلسه مجلس هشتم برای وي پیام ویژه ای در بر خواهد داشت. این احتمال -در صورت تبدیل شدن به واقعیت- می تواند به منزله حذف وی از صحنه رقابت ریاست جمهوری آینده نيز قلمداد گردد.
شايدعادل در این برهه به واقع قربانی گوش به فرمانی اش از احمدی نژاد شد. البته احمدی نژاد نیز در جریان اختلافات پیش آمده میان دولت و مجلس با رفتاری تحقیر آمیز ، رييس مجلس را بيش از پيش بی اعتبار نمود تا امکان حضور او در انتخابات ریاست جمهوری آینده را به حداقل برساند.
حال باید دید در بازی دوگانه میان لاریجانی و احمدی نژاد و همجنین لاریجانی و حداد عادل چه کسی برنده میدان رقابت خواهد بود. در این میان نیز نباید از نقش باهنر چشم پوشی نمود. بنظر می رسد او همچنان به عنوان متحد استراتژیک دولت نهم در مجلس هشتم فعال خواهد بود.
از سوی دیگر مدح و ستایش از مجلس هفتم تا جایی پیش رفت که برخی مدعی شدند نمایندگانش برگزیده و مورد تایید امام دوازدهم شیعیان هستند.
اما آنچه که در انتخابات مجلس هشتم گذشته رخ داد ، بیانگر نظر جامعه در مورد عملکرد این مجلس بود. مشارکت پایین شهروندان ، راه نیافتن اکثریت نمایندگان مجلس هفتم و حتی تغییرات قابل پیش بینی در هیات رییسه.
این واقعیات نشان داد حتی سرسخت ترین هواداران اصولگرایان نیز از وکیل الدوله ها و مجلسی که گوش به فرمان دولت باشد و کمترین نقشی را در نظارت و صیانت از حقوق شهروندان بازی نماید ، ناراضی هستند.
در این میان حداد عادل ، محمدرضا باهنر در بی اعتبار کردن این مجلس نقش ویژه ای ایفا نمودند. شاید به همین دلیل نیز روز گذشته فراکسِون اصولگرایان تصمیم گرفت لاریجانی را با 161 رای در برابر 50 رای حداد عادل به عنوان کاندیدای ریاست مجلس معرفی نماید.
این ناکامی رييس مجلس هفتم را می توان در ادامه ناکامی تعداد قابل توجهی از نمايندگان آن مجلس در کسب آرای لازم از شهروندان و اقنای وجدان عمومی جامعه در ارزیابی مثبت از عملکردشان قلمداد نمود.
شکست قابل پیش بینی عادل در اولین جلسه مجلس هشتم برای وي پیام ویژه ای در بر خواهد داشت. این احتمال -در صورت تبدیل شدن به واقعیت- می تواند به منزله حذف وی از صحنه رقابت ریاست جمهوری آینده نيز قلمداد گردد.
شايدعادل در این برهه به واقع قربانی گوش به فرمانی اش از احمدی نژاد شد. البته احمدی نژاد نیز در جریان اختلافات پیش آمده میان دولت و مجلس با رفتاری تحقیر آمیز ، رييس مجلس را بيش از پيش بی اعتبار نمود تا امکان حضور او در انتخابات ریاست جمهوری آینده را به حداقل برساند.
حال باید دید در بازی دوگانه میان لاریجانی و احمدی نژاد و همجنین لاریجانی و حداد عادل چه کسی برنده میدان رقابت خواهد بود. در این میان نیز نباید از نقش باهنر چشم پوشی نمود. بنظر می رسد او همچنان به عنوان متحد استراتژیک دولت نهم در مجلس هشتم فعال خواهد بود.
سوریه در جریان جنگ میان ایران و عراق به حمایت از ایران پرداخت و در ازای آن نیز از کمک های سخاوتمندانه ی حکومت ایران نیز برخوردار شد کمک هایی که افزايش يافته و همچنان ادامه دارد.
همچنین در ماجرای لبنان و تقویت گروه های امل و حزب الله علارغم رقابت ها و اختلاف سلایق ، ایران وسوریه اهداف و مافع مشترکی را دنبال می کردند.
اما به طور کلی شاید حکومت های ایران و سوریه با وجود روابط همیشه حسنه از کمترین اشتراک مختصاتی و ایدولوژیک برخوردار هستند. حکومت ایران ، جمهوری اسلامی منبعث از نظریه ولایت فقیه شیعی شبهه دموکراتیک است .درحالی که سوریه جمهوری مادام العمر موروثی غیر مذهبی بعثی است.
در حالی که ظاهرن ایران و سوریه در مسئله فلسطین و در قبال اسرائیل مواضع مشابهی دارند ، سوریه بر اساس منافع ملی خود مذاکرات غیر مستقیمی را با اسرائیل آغاز کرده است.
مهمتریم مسئله سوریه بازپس گیری بلندی های جولان است که در جریان جنگهای سال 1967 توسط اسرائیل اشغال شد. این بلندی ها به دریاچه طبریا مشرف است که بخش عمدهای از آب آشامیدنی اسرائیل از آن تامین می شود.
سوریه و اسرائیل اعلام کرده اند در مذاکرات اخیر خود که با میانجيگری ترکیه انجام می پذیرد در پی صلحی پایدار هستند. صلحی که در نهایت می تواند به انزوای بیشتر ایران و یا دگرگونی در سیاست کلی ایران منجر شود.
به هر حال ایران همیشه اسرائیل را غده سرطانی خوانده که باید نابود گردد و کشورهایی را که اقدام به عادی سازی روابط و یا آغاز مذاکره با اسرائیل نموده اند را خائن خوانده است.
باید منتظر بود و دید که در این شرایط اگر صلحی میان سوریه و اسرائیل محقق شود در ابتدا حماس و حزب الله و در بعد گسترده تر ایران متحمل چه زیان هایی خواهند شد.
در حالی که بنظر می رسد حکومت ایران در چند دهه اخیر توانسته است به طرق مختلف امکان هرگونه مصالحه و توافق در منطقه میان اسرائیل و طرف های دیگر درگير در بحران خاورميانه را برهم بزند.
همچنین در ماجرای لبنان و تقویت گروه های امل و حزب الله علارغم رقابت ها و اختلاف سلایق ، ایران وسوریه اهداف و مافع مشترکی را دنبال می کردند.
اما به طور کلی شاید حکومت های ایران و سوریه با وجود روابط همیشه حسنه از کمترین اشتراک مختصاتی و ایدولوژیک برخوردار هستند. حکومت ایران ، جمهوری اسلامی منبعث از نظریه ولایت فقیه شیعی شبهه دموکراتیک است .درحالی که سوریه جمهوری مادام العمر موروثی غیر مذهبی بعثی است.
در حالی که ظاهرن ایران و سوریه در مسئله فلسطین و در قبال اسرائیل مواضع مشابهی دارند ، سوریه بر اساس منافع ملی خود مذاکرات غیر مستقیمی را با اسرائیل آغاز کرده است.
مهمتریم مسئله سوریه بازپس گیری بلندی های جولان است که در جریان جنگهای سال 1967 توسط اسرائیل اشغال شد. این بلندی ها به دریاچه طبریا مشرف است که بخش عمدهای از آب آشامیدنی اسرائیل از آن تامین می شود.
سوریه و اسرائیل اعلام کرده اند در مذاکرات اخیر خود که با میانجيگری ترکیه انجام می پذیرد در پی صلحی پایدار هستند. صلحی که در نهایت می تواند به انزوای بیشتر ایران و یا دگرگونی در سیاست کلی ایران منجر شود.
به هر حال ایران همیشه اسرائیل را غده سرطانی خوانده که باید نابود گردد و کشورهایی را که اقدام به عادی سازی روابط و یا آغاز مذاکره با اسرائیل نموده اند را خائن خوانده است.
باید منتظر بود و دید که در این شرایط اگر صلحی میان سوریه و اسرائیل محقق شود در ابتدا حماس و حزب الله و در بعد گسترده تر ایران متحمل چه زیان هایی خواهند شد.
در حالی که بنظر می رسد حکومت ایران در چند دهه اخیر توانسته است به طرق مختلف امکان هرگونه مصالحه و توافق در منطقه میان اسرائیل و طرف های دیگر درگير در بحران خاورميانه را برهم بزند.
«در اوضاع كنونی نیز اگر رسانههای اصولگرا قصد تأثیرگذاری بر انتخابات آینده ریاستجمهوری را دارند، باید به جای تخریب ناشیانه كه عملا به تبلیغات به سود اصلاحطلبان منجر میشود، بر پایبندی سیدمحمد خاتمی به اصول انقلابی، به ویژه ولایت فقیه و روابط نزدیك وی با رهبر انقلاب تأكید كنند.»
این جملات پاراگراف آخر مقاله ای است كه امروز در سایت تابناك منتشر شده است. این مقاله با انتقاد از عملكرد رسانه های هوادار دولت مدعی شده است:
«چند ماه پیش از انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری در دوم خرداد 1376 نیز موج مشابهی [...] با هدف القای پایبند نبودن سیدمحمد خاتمی به ضوابط شرعی و اصول انقلاب آغاز و به واكنش آرای خاموش و پیروزی قاطع خاتمی در دوم خرداد 11 سال پیش منجر شد.»
نویسنده تابناك معتقد است كه متهم شدن خاتمی به ضدیت با انقلاب و ولایت فقیه یكی از عوامل شركت گسترده مردم و رای بالا به وی در دوم خرداد 76 بود.
به همین دلیل به رسانه های اصولگرا توصیه می كند كه روش عكسی را در پیش بگیرند: «تا پوچی تبلیغات اصلاح طلبان تندرو مبنی بر تحریك آرای خاموش و نا امید شدن از عملكرد هشت ساله اصلاحطلبان ثابت شده و فرصت برای احیا از این جریان گرفته شود».
به عبارت بهتر هر كس با علم ضدیت با انقلاب و ولایت فقیه وارد عرصه انتخابات شود شانس بیشتری برای موفقیت خواهد داشت. بسیاری نیز شكست هاشمی مقابل احمدی نژاد را بر همین اساس تحلیل می كنند كه هاشمی به هر حال نمادی از حاكمیت بوده و هست.
اما حتی اینگونه مطالب نیز در این شرایط آدرس غلط دادن است. پیام احمدی نژاد از گفتن اینكه «آرايش تيم دولت بايد در اين مرحله تغيير میكرد» اشاره به سناریوجدیدی است كه برای انتخابات ریاست جمهوری دهم نوشته شده است.
وزیر اقتصاد با تزریق وام های كم بهره رضایت زودگذر ایجاد نماید و وزیر كشور نیز در برگزاری انتخابات با رییس دولت نهم همراهی كامل را داشته باشد.
درعین حال فشارها و تبلیغات رسانه ای نیز خاتمی را از ورود به عرصه منصرف كند و اصلاح طلبان درفقدان ارتباط به بدنه جامعه از معرفی فردی واحد و یا نیرویی كه بتواند در اكثریت خاموش تحرك ایجاد نماید ناتوان باشند.
این جملات پاراگراف آخر مقاله ای است كه امروز در سایت تابناك منتشر شده است. این مقاله با انتقاد از عملكرد رسانه های هوادار دولت مدعی شده است:
«چند ماه پیش از انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری در دوم خرداد 1376 نیز موج مشابهی [...] با هدف القای پایبند نبودن سیدمحمد خاتمی به ضوابط شرعی و اصول انقلاب آغاز و به واكنش آرای خاموش و پیروزی قاطع خاتمی در دوم خرداد 11 سال پیش منجر شد.»
نویسنده تابناك معتقد است كه متهم شدن خاتمی به ضدیت با انقلاب و ولایت فقیه یكی از عوامل شركت گسترده مردم و رای بالا به وی در دوم خرداد 76 بود.
به همین دلیل به رسانه های اصولگرا توصیه می كند كه روش عكسی را در پیش بگیرند: «تا پوچی تبلیغات اصلاح طلبان تندرو مبنی بر تحریك آرای خاموش و نا امید شدن از عملكرد هشت ساله اصلاحطلبان ثابت شده و فرصت برای احیا از این جریان گرفته شود».
به عبارت بهتر هر كس با علم ضدیت با انقلاب و ولایت فقیه وارد عرصه انتخابات شود شانس بیشتری برای موفقیت خواهد داشت. بسیاری نیز شكست هاشمی مقابل احمدی نژاد را بر همین اساس تحلیل می كنند كه هاشمی به هر حال نمادی از حاكمیت بوده و هست.
اما حتی اینگونه مطالب نیز در این شرایط آدرس غلط دادن است. پیام احمدی نژاد از گفتن اینكه «آرايش تيم دولت بايد در اين مرحله تغيير میكرد» اشاره به سناریوجدیدی است كه برای انتخابات ریاست جمهوری دهم نوشته شده است.
وزیر اقتصاد با تزریق وام های كم بهره رضایت زودگذر ایجاد نماید و وزیر كشور نیز در برگزاری انتخابات با رییس دولت نهم همراهی كامل را داشته باشد.
درعین حال فشارها و تبلیغات رسانه ای نیز خاتمی را از ورود به عرصه منصرف كند و اصلاح طلبان درفقدان ارتباط به بدنه جامعه از معرفی فردی واحد و یا نیرویی كه بتواند در اكثریت خاموش تحرك ایجاد نماید ناتوان باشند.
درست ده روز و یا كمی كمتر طول كشید كه فیلتر شدن آدرس جدید جمهور آغاز گردد. هر روز ایمیل ، آفلاین و مسیجی از دوستانم در شهر های مختلف دریافت می كنم كه دومین جدی هم فیلتر شد.
اتفاق عجیبی نیست. وقتی می شنوی كه نزدیك به 15 سایت مربوط به زنان برای چندمین بار به شكلی همزمان فیلتر شده اند. و این جمله باز تكرار می شود كه زن وقیح نیست ، سانسور وقیح است.
آری! جمهور وقیح نیست، مسیح وقیح نیست، بهنود وقيح نيست، نازلی وقیح نیست، میترا و صنم و ملاحسنی و كمانگیر و زيتون و چند هزار وبلاگ نویس دیگر وقیح نیستند. تو وقیحی! اما با تو نیستم سانسور ، تو مقصر نيستی ، با كسانی هستم كه آزادی را به نام تو نفله كرده اند!
آری این تو هستی كه از هر چیز زشت و بد قواره ی دیگری وقیح تری. تو كه آزادی را دشمنی و به استبداد دل بسته.
معلم شهیدمان چه زیبا گفته از تو بیزار است. از زنجیر بیزار است ، از استبداد بیزار است ، از باید بیزار است. او دلبسته ی آزادی بود.
تو فكر می كنی صدای ما بریده شده است. تو فكر می كنی كه ما را از این پنجره و پنجره های ديگر تبعيد كرده ای. نه باور كن خیال خامی در سر می پرورانی. ما هستیم تا وقتی كه فكر می كنیم ، حتی اگر سخنی نگوييم.
و هنوز هم مثل آن روزها كه برای دوستان در بندمان ، برای مدافعان حقوق انسانها و برای آزادی ، فریاد می زدیدم و شما عصبانی می شدید ، فریاد می زنیم. و چه كلام دلنشینی بود كه شما را به خشم می آورد: ای آزادی! به مهر تو پرورده ايم.
اتفاق عجیبی نیست. وقتی می شنوی كه نزدیك به 15 سایت مربوط به زنان برای چندمین بار به شكلی همزمان فیلتر شده اند. و این جمله باز تكرار می شود كه زن وقیح نیست ، سانسور وقیح است.
آری! جمهور وقیح نیست، مسیح وقیح نیست، بهنود وقيح نيست، نازلی وقیح نیست، میترا و صنم و ملاحسنی و كمانگیر و زيتون و چند هزار وبلاگ نویس دیگر وقیح نیستند. تو وقیحی! اما با تو نیستم سانسور ، تو مقصر نيستی ، با كسانی هستم كه آزادی را به نام تو نفله كرده اند!
آری این تو هستی كه از هر چیز زشت و بد قواره ی دیگری وقیح تری. تو كه آزادی را دشمنی و به استبداد دل بسته.
معلم شهیدمان چه زیبا گفته از تو بیزار است. از زنجیر بیزار است ، از استبداد بیزار است ، از باید بیزار است. او دلبسته ی آزادی بود.
تو فكر می كنی صدای ما بریده شده است. تو فكر می كنی كه ما را از این پنجره و پنجره های ديگر تبعيد كرده ای. نه باور كن خیال خامی در سر می پرورانی. ما هستیم تا وقتی كه فكر می كنیم ، حتی اگر سخنی نگوييم.
و هنوز هم مثل آن روزها كه برای دوستان در بندمان ، برای مدافعان حقوق انسانها و برای آزادی ، فریاد می زدیدم و شما عصبانی می شدید ، فریاد می زنیم. و چه كلام دلنشینی بود كه شما را به خشم می آورد: ای آزادی! به مهر تو پرورده ايم.
|
